اردبيلى نقل كرد كه حشمت الدوله را كاكس ملاقات و گفته بود وثوق الدوله قسمى رفتار كرد كه مردم ايران را با ما دشمن نمود و . . . حالا شما ميل داريد كه بتوانيد جلب قلوب عامه را به سوى ما بكنيد ؟ جواب داده بود به شرط اينكه [ حكومت ] نظامى برداشته شود ، تبعيدىهاى كاشان و سليمان ميرزا و مقيمين برلن بيايند . در باب حكام ، شما نظريات خودتان را مدخليت ندهيد ، معاهده موقوف بماند تا مجلس شورا كه تصويب نمايد . در خراسان بلشويكها مشغول عمليات در سرحد هستند . افغانها هم تجهيز قوا در سرحد ايران نمودهاند . بعد قرار شد شب جمعه خانهء خلخالى و صحبت اينكه چه بايد اسم خود را بگذاريم ؟ آيا تشكيل دمكراسى را تعقيب نمائيم يا ضد معاهده اسم داشته باشيم . ساعت سه از شب بلند شده ، به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه نهم رجب . - صبح بعد از چايى رفتم بيرون ناظم التجار را ديدم . گفت ديروز ملك الشعرا و اتباعش خانهء شيخ حسن خان مهمان و تنقيد از متنفرين معاهده و اينكه رئيس الوزرا آنها را خواهد گرفت . بعد به حمام رفته ، بعد از حمام شنيدم سعد السلطنه فوت كرده . بعد به خانهء اعتضاد حضور رفته ، نبود . از آنجا درب دكان ميرزا عباسقلى خان قدرى صحبت . از آنجا سوار واگون . مقارن ظهر به خانهء مشير اكرم رفته ، ناهار با آنها خورديم . بعد صحبت ادعاى شبل الدوله را در باب اغلانتپه اظهار كردند و از من استمداد خواستند . من گفتم كه حكم شرعى را من مىدانم ، اما اجراى ميل شماها را من نمىتوانم . بعد دو و نيم به غروب بيرون آمده درب دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش با سعيد العلما و آقا سيد عبد الغنى رفتيم به ديدن ميرزا عبد الحسين خان پسر شفاء الملك كه از حبس مرخص شده بود . به قدر ساعتى نشسته ، از آنجا بيرون آمديم ، خانهء شرف الملك ؛ نبود . از آنجا خانهء فرخى رفته ، ذره ، حسابى ، فرخى ، حيات جاويد ، آقا سيد عبد الغنى و دو نفر ديگر [ بودند ] قدرى صحبت و شعر ، بعد باقلبا و پشمك خورده ، بيرون آمده از آقا ميرزا خليل بزاز چهار ذرع چلوار براى بتول خريده به خانهء آقا شريف رشتى رفته . تا غروب صحبت . گفت چند روز ديگر مىخواهم شما را ببينم و قدرى صحبت نمايم ، چون تا بيست روز ديگر به رشت رفتنى هستم . قبول كردم .