مطمئن شوم به جايى نشان نمىدهد . گفت من هم از سيد بدم آمده ، آدم درستى به نظر نمىآيد . بعد من به خانه آمده ناهار ، بعد قدرى كتاب و خواب . بعد بلند شده چايى بار كردم . آقاى عين الممالك هم آمد . قدرى صحبت . آقا سيد جليل هم آمد . مشغول صحبت و چايى بوديم . بعد عين الممالك رفت ، من و آقا سيد جليل شطرنج زده ، مقارن غروب بلند شده بيرون و به خانهء وى رفتيم .
مجله ، فطن ، تنكابنى ، بقا و خلخالى هم آمده بودند ، ميرزا صالح خان هم آمد ، نمىشناختمش . بعد از رفتن او معرفى نمودند .
هنگامههاى اطراف
از ساعت دو و نيم از شب تا سه و نيم مشغول صحبت ، كه چه هنگامهها برپا شده ، استرآباد و انزلى و اطراف مشهد معروف است به تصرف بلشويكها درآمده و هيئت دولت آلمان هم مىگويند رسما بلشويكى شده و با روسيه و عثمانى يكى شده . بالاخره قرار شد شب سهشنبه منزل مجله برويم . آقايان رفته ، باران هم مىباريد . من و مجله خانهء اردبيلى مانده ، شام لوبياپلو با نيمرو و ماست و ترشى خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه هفتم رجب . - صبح در خانه اردبيلى از خواب بيدار و پيش از اينكه سايرين بيدار شوند من به خانه آمدم . آقا محمد هادى تاجر آمد ديدن و چايى ، بعد رفت . بتول هم رفت به عيادت و ديدن دايىاش . من هم در پشت ميز تحرير مشغول تحرير . از خانهء عضد السلطنه آمدند كه عصمت السلطنه شما را به اصرار و عجله خواستهاند كه برويد منزلشان . قبول نمودم ، بعد بيرون آمده به خانهء مشاور ، ديدن ميرزا عبد الرحيم خان رفتم ، نبود . خانهء اجلال السلطان پسر نير السلطان ، نبود . خانهء ناصر الدوله ؛ در بستر ، و عمل بواسيرى كرده بود . قدرى صحبت ، برادرش نصر الدوله كه ژاندارم عراق شده بود ، آمده بود . او را ديدم و نشناختمش ؛ معرفى كرد . بعد بلند شده ، خانهء يمين الملك ، آقا سيد اسد الله زنوزى ، منوچهر خان نبودند . از آنجا به خانهء مشير اكرم . دكتر شيخ با عصمت السلطنه مشغول مذاكرات اسبابها و اينكه بدون صورت چرا اينها را آورديد ؟ از سه به ظهر تا قريب ظهر مشغول استماع صحبتها و ايرادات عصمت السلطنه و دفاع دكتر ، و اصرار داشتند كه بنده بروم و اسبابها را صورت