اشتهاردى به طهران براى استيناف آمديم . بعد بلند شده به خانهء مشير اكرم رفته ، تلگراف ثقة الاسلام به وثوق الدوله را نشان داد كه اسبابهاى مهم را كسان مرحوم معتمد الدوله به شاهرود فرستادهاند و بقيهء اسباب با دكتر فهيم السلطنه با اهل البيت فردا با قزاق حركت مىكنند و خود دكتر امين آن مرحوم است ، من ديگر نمىتوانم ثبت نمايم . بعد ناهار خورده به خانهء مستشار الملك رفته ، دكتر حسن خان هم آنجا بود . گفت خلف وعده [ كرده ] ما را منتظر گذاشتيد . گفتم نتوانستم . تا ساعت دو به غروب ، چايى و صحبت و بعد بلند شده به توپخانه آمده امانت سيگار سالار محتشم را سيگارى گفت حاضر نمودهام .
توصيهء مستوفى الممالك
بعد رو به خانه ، فرخى [ را ] در راه ديدمش . به خانهاش آمده ، اردبيلى و فدايى و بقا و الموتى و گيوهچى هم آمده تا ساعت سه از شب چايى و صحبت و قرار شد كه جلسات غيرمستقيم و تبليغ ضد قرار [ داد ] را اساسا درنظر و ابدا رسميت به جمعيت ندهيم و شب يكشنبه آتيه در منزل الموتى برويم . بعد بلند شده با بقا و اردبيلى رو به خانه ، اردبيلى در راه به من گفت امروز صبح با مرآت به خانهء مستوفى رفته خيلى صحبت شد . مستوفى گفت اگر تشكيلات بدهيد بهتر است و كمرهاى هم سخت ضديت نكند . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 15 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى در خانه مشغول تحرير .
بعد از ظهر خير الله خان كدخداى سالور آمد و اظهار داشت كه گوسفندها در ده ناخوش شدهاند و احتمال مردن را دارند . گفتم هركدام كه محل خطر است و گوشتش محل خطر نيست بدهيد بياورند بكشيم و هركدام هم معيوب است نياوريد . بعد رفته من هم بيرون آمده به دكان آقا سيد جواد كوزهفروش رفته قدرى نشسته ، از آنجا به چاپارخانه پهلوى و قدرى صحبت محاكمه او را نمودم .
گفت سه به ظهر سهشنبه 17 پسفردا . بعد سپردم كه هرچه اسباب از شاهرود كه از اجزاى مرحوم معتمد الدوله از استرآباد وارد طهران مىكنند به اين اسامى به مشير اكرم خبر دهيد و اسامى چند نفر كه مشير اكرم نوشته بود به او دادم . بعد بيرون آمده از دكان سيگارفروشى جعبه بستهشده سيگارهاى سالار محتشم را با جواز گرفته به پستخانه دادم .