ساعت سه از شب بلند شده به خانه آمدم گفتند فرخى و ناصر الدوله هم امروز آمده بودند شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه دهم جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى تا ظهر در خانه مانده ، بعد از ناهار ، حمام ، بعد به خانه آمده مشغول تحرير و چايى شده دو به غروب مانده در زدند . ديدم آژان پست گشتى است . گفت در هشتم جدى سرقتى از شما شده ؟
گفتم بله . گفت مأمورم كه به شما بگويم برويد اسباب مسروقه خود را از نظميه بگيريد . گفتم به نظميه بگوئيد بقيه اسبابها را كه در خانهء من است ببرد و قدرى خنديديم . بعد از ساعتى قويم الممالك آمد و تا ساعت يك و نيم از شب صحبت متفرقه و بىوفايى دنيا را نمود . بعد قويم رفت . من هم بيرون آمده به خانهء ناصر الدوله رفته تا ساعت سه و نيم از شب صحبت نموده بعد به خانه آمدم ، شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 11 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به چاپارخانه پهلوى رفته ، ساعتى صحبت . بعد به خانهء صمصام رفته ، آنجا هم قدرى صحبت .
از آنجا به پستخانه رفته ، بيست و سه تومان پول امانت كه حاج عباسقلى خان بابت مطالبات من بابت خريد حب و دواى چند ماه قبل و ماهى و فاستونى سه هفته قبل فرستاده بودم و فرستاده بود گرفتم و با ميرزا حبيب الله خان قرار شد كه روز جمعه ساعت سه به غروب بروم منزل رحمت الله خان . بعد به دكان سيگارى مقابل پستخانه آمده ، ده تومان دادم كه معادلش سيگار و جعبه و لفافه و اجرت پست تا كمره براى سالار محتشم درست نمايد . بعد به دكان گيوهفروش .
نامهاى براى لقب معتمد الدوله
از آنجا به خانهء مشير اكرم رفته ناهار با پسرهاى مشير اكرم آش ماش ، آبگوشت و قيمهپلو خورده ، بعد از ساعتى اندرون رفته ، كاغذى كه از زبان عصمت السلطنه به وثوق الدوله در خصوص بردن لقب معتمد الدوله كه برادر صارم الدوله اين كار را كرده بود نوشته بودم ، خواندم ، خيلى جالب [ براى ] عصمت و مشير اكرم شده بود . بعد چايى خورده بيرون آمده با مشير اكرم سوار درشكه ، در ميدان توپخانه ، پياده به نظميه رفتم . اطاق تأمينات قدرى محاجّه نمودم . آنها مىگفتند قبض بنويسيد و سماور و سينى مسى و پول مرغ و خروس خود را گرفته ببريد . من