عمل و جمعيت مىكنيد يا خير ؟ گفتم من از چهار سال قبل تاكنون اگرچه جزو دمكرات هستم اما داخل در دستهجات آنها نشده و خودمان هم تشكيل و تجمع رسمى نداريم و هرچه هم من كردهام انفرادى بوده . از حيث جمعيت من تنها هستم و البته فكر من هم واحد است و به درد شما نمىخورد ، اما فكر شما با جمعيتى كه مىگوئيد صد نفر مىباشيم البته اهميت و اصحيّت دارد . بالاخره گفتم اگر شماها حقيقتا ضد قرار [ داد ] باشيد ديگر اين همه مجالس نمىكنيد و يك عملى ، آن هم در كمال معقوليت و متانت كه فقط اظهار تنفر باشد مىنموديد . بالاخره صحبتهاى من به آنها برخورد . نيم به غروب بيرون آمده پياده به خانهء حاجى فطن الملك رفته ، اردبيلى ، بقا ، مجله و خلخالى هم آمده صحبت نموديم . قرار شد جلسه آتيه منزل اردبيلى شب پنجشنبه آتيه . ساعت دو و نيم بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
جمعه 13 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، شب هم باران زيادى آمده و باز روز هم باران مىآمد . بيرون آمده سوار واگون و آخر لالهزار پياده شده به دندانسازى استومپ رفته دندان را اصلاح نموده از آنجا توى باران به خانهء امير حشمت رفته ، اندرون رفتم . ناخوش بود . قدرى صحبت ، ناهار خورده ، بعد چايى . سه و نيم به غروب بيرون آمده ، نزديك دروازهء دوشانتپه به خانهء خاكپور رفته با او و رحمت الله خان و آقا ميرزا حبيب الله خان تا يك به غروب صحبت .
بعد بلند شده به دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته ، محسن ميرزا هم آمد . به اتفاق به مجلس رفته ، محسن ميرزا چون بليط نداشت به حياط هم راهش ندادند .
من و آقا شيخ حسين وارد و به تالارهاى بالا رفته ، آقا شيخ حسين به اطاقها و من به تالار بزرگ . متوكلين هم بودند ، اعيان ، اشراف ، يك از شب هم رئيس الوزرا آمد . ساعت دو از شب بلند شده با ناصر الدوله و احمد سوار درشكه شده تا خانه درشكه ما را آورد . مرآت الممالك و مشير اكرم هم قبل از ظهر آمده بودند و رفته بودند . شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 14 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، هوا آفتابى . آقاى عين الممالك آمد . دو ساعتى صحبت . بعد باهم بلند شده ، او به خانهاش . من هم سوار واگون ، از ميدان توپخانه پياده و به خانهء حاج رحمت رفته ديدن نموده ، گفت در خصوص محاكمهء امير حشمت در عراق محكوم شدم و حالا با آقا شيخ على اكبر