تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1361

مساهمون:

ص١٣٦١
همچه عملى بنمايند ، ما با آن بد هستيم و به خلاف عقيدهء اسلامى ما هست ، و ليكن تحمل ما و تحميل آن‌ها با سرنيزه امرى است علىحده و رضايت ماها اصلا با معاهده نيست . بعد او رفت و يك نفر از آشنايان تبريزى من ، دو سه روز بعد آمد و گفت سفير انگليس مىخواهد با شما ملاقات نمايد . من گفتم مرا با او كارى نيست و اگر هم بخواهد مرا ملاقات نمايد با ساير رفقا ، من بايد مشورت نمايم و آن‌ها هم باشند . بعد او رفت . من هم به رفقاى چهارگانه خود گفتم ، صلاح ندانستند . بعد چند روز ديگر يك نفر از آشنايان آمد و گفت شما شب تشريف داريد شخصى مىخواهد بيايد و خدمت شما برسد ؟ من معمولا گفتم كه هستم . ساعت دو از شب يك كلاه لگنى با آن دو نفر رفقاى من آمدند و معلوم شد قونسول انگليس است . من همان مطالب سابق را گفتم كه ما عداوت با انگليس نداريم . بعد رفت و ديگر خبرى نشد . مقارن غروب حاج امام جمعه خويى رفت . من هم از خانه با فرخى بيرون رفته ، گفت شب منزل مدبر الدوله مهمان هستم . اتفاقا خود مدبر با درشكه رسيد و از من هم دعوت كرد . گفتم برمىگردم . بعد من تنها گردش و به خانه نصير السلطنه ديدنش رفتم . تا ساعت دو از شب چند نفرى هم بودند و صحبت تحصن حضرت عبد العظيم خود را مىگفت . بعد بيرون آمدم و به خانهء مدبر الدوله رفته فرخى و دو نفر ديگر هم آنجا بودند . تا ساعت سه و نيم از شب آنجا صحبت . بعد بلند شده هرچه اصرار كردند نتوانستم قبول نمايم . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

محاكمه ويستادهل و پهلوى

سه‌شنبه 17 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون رفته به خانهء حاج محمد آقاى تاجر رفته ، ديدم پريشان‌حال به واسطهء ناخوشى دخترش بود . قدرى صحبت . بعد بلند شده سوار واگون به عدليه رفته به محاكمه ويستادهل و پهلوى مقارن ظهر جلسه ختم . شريعت‌زادهء وكيل در محكمه سلام نموده ، گفتم مبادا ملكوكيت تاريخى براى خود بگذارى ، وجه ثابت براى خود نگاه دارى بهتر است از وجوه زائله . بعد بيرون آمدم . دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، عين الممالك هم رسيد باهم آمديم رو به منزل . گفت پس پريروز رفتم مستوفى را ديدم . گفت