تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1362

مساهمون:

ص١٣٦٢
همين چهار پنج‌روزه به قدر وسع براى مساوات مىدهم كه فرستاده شود . گفتم خوب بود به او مىگفتيد ملزم به دادن نيستيد ، ليكن ملزم به اينكه اگر ميل دادن داريد زودتر بدهيد هستيد . گفت ديگر به اين قسم نگفتم . بعد خانه آمده ناهار و چايى خورده بيرون آمدم . به خانهء آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على ، نبودند . از آنجا به دكان آقا محمد چايىفروش و بعد به حجرهء آقا ميرزا على آقا . بعد به دكان آقا مشهدى على اكبر عطار . بعد حجرهء آقا ميرزا صدر الدين ، بعد دكان آقا ميرزا ماشاء الله همه را ديده احوال‌پرسى نمودم . بعد به خانهء آقا موسى پسر آقا ريحان الله چايى و قهوه و صحبت . يك كاغذى واداشت به محمود خان ناظم الرعايا به جاپلق نوشتم كه سعى در انتخاب آقا موسى در بروجرد بنمايد . بعد مقارن مغرب بيرون آمده به خانه رفته شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه 18 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، آقاى اعتماد الاسلام آمد . صحبت مىكرديم . آقا سيد جليل آمد ، مشغول صحبت بوديم ، اعتماد رفت . آقاى قوام العلماى كرمانشاهى آمد ، مشغول چايى و صحبت شديم . ملاقات خود را با وثوق الدوله و حكم رياست اوقاف كرمانشاه را كه وزارت معارف فرستاده بود و خيال حركت اين چند روز به كرمانشاه و خداحافظى و دستور العمل كه چه بكنم . بعد مقارن ظهر رفتند ، بعد از ناهار و چايى ، سه به غروب بيرون آمده به خانهء آقا سيد جليل رفته چايى و مشغول شطرنج . يك به غروب بقاء الملك ، غروب حاج فطن الملك ، نيم از شب آقاى ميرزا محسن نجم‌آبادى آمدند . مشغول صحبت وزرا و رجال سابق . دو از شب بلند شده به خانهء ناصر الدوله رفته ، نبود . به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

دلتنگى وثوق الدوله از من

چهارشنبه 19 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون رفته بقاء الملك را در خانه‌اش ديده ، با شيخ حسن خان به خانه‌اش رفته دو ساعتى صحبت و شطرنج زده ، بعد بلند شده خانهء حاج محمد آقاى تاجر كه دختر هيجده ساله‌اش ديشب به آنفولانزا فوت كرده بود ، ترحيم رفته ، از آنجا به خانهء آقا ميرزا سليمان خان ، ساعتى صحبت و گفت وثوق الدوله از شما دلتنگى داشت و مىگفت يك نفر