بودند و منتظر آمدن شما برحسب رقعه دعوت بوديم و چون ماها قريب صد نفر هستيم ميل داريم كه شما با ما مساعدت نمائيد . گفتم من نه افراد و نه مقاصد آنها را مىدانم و نمىتوانم به شما عرضى نموده باشم . گفت وقتى قرار بگذاريد كه ملاقات نمائيد . گفتم من امروز تا عصر منزل مشير اكرم هستم . گفت منزل موفق الدوله و حاج آقا اسماعيل مقابل منزل مشير اكرم است ، عصر بيائيد آنجا ؛ قبول نمودم . بعد آقاى اديب السلطنه و بقاء الملك آمده ، قدرى صحبت ، بعد همگى رفته ، من هم بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، قدرى صحبت ، بعد بلند شده به مركز اداره ژاندارمرى رفته لسان السلطنه هم تلفن به قم را كه سفارش نموده بودم در خصوص بابا خان نراقى زده و قبض تلفن را به من داد . بعد از آنجا سوار واگون و به خانهء مشير اكرم رفته ناهار خورديم و تا دو ساعت به غروب آنجا بوده قدرى صحبت ترتيب امور مرحوم معتمد الدوله با عصمت السلطنه شده بعد بيرون آمده به خانهء مستشار الملك رفته ساعتى صحبت ، بعد بيرون آمدم .
جمعيت سردار افخم
سر راه آدم سردار افخم منتظر من بود . مرا به خانهء حاج اسماعيل عراقى برد . خود سردار آنجا [ بود ] بعد محمد باقر خان تنگستانى هم آمد . تا اول مغرب صحبت جمعيت خودشان را نمود . من گفتم اولا بايد مقصد آنها را فهميد ، بعد قرار بگذارند كه هرچه من دستور بدهم آنها رفتار نمايند تا من نقشه عمل آنها را بگويم . بعد مقارن غروب بلند شده حاج آقا اسماعيل رسيد و هرچه اصرار نمود بمانم صحبت نمائيم ، چون كار داشتم نماندم . قرار شد دو و نيم به غروب پنجشنبه منزل موفق الدوله و آنها هم بيايند .
بعد بيرون آمده ، در شمس العماره فدايى رسيد . قدرى در مغازهء خلخالى بعد با عين الممالك قدرى صحبت ، از آنجا با فدايى منزل فرخى رفته ، آقا شيخ محمد حسين يزدى و آقا شيخ حسين وكيل خوانسار با يك نفر ديگر آمده ، جريدهء گلشن كه خيلى وقاحت و فحاشى به ضديون قرارداد داده بود خوانده ، بعد آقايان رفتند . من و فدايى و فرخى قرار گذاشتيم بقا و اردبيلى و آقا شيخ حسين و الموتى را هم براى عصر شنبه خبر نمائيم و قدرى صحبت نمائيم . بعد