تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1326

مساهمون:

ص١٣٢٦
جليل الملك ، ملك الشعرا ، ميرزا على اكبر و نجات قرار بگذارند بهتر است ، الا آن جاها . بعد قرار شد فطن را هم ضميمه خودمان بنمائيم كه با تنكابنى و مجله عجالتا شش نفر باشيم و روزهاى چهارشنبه از ناهار تا سه به غروب باهم باشيم و اين چهارشنبه در منزل من نان و آبگوشت فقط بخورند . هر هفته هم يك‌جا و فردا شب هم منزل غفارى برويم . بعد كاغذ مساوات را كه به وثوق الدوله براى مخارج نوشته بود آقا سيد جليل از من گرفت كه قريب هزار و پانصد تومان از پول منسين « 1 » نزد كاظم‌زاده مانده بود كه به بانك داده بود و سند به اسم كسى گرفته و سند اينجاست . من كاغذ را به يكانى نشان مىدهم كه بلكه آن پول را گرفته براى عموم رفقاى برلينىها بفرستيم كه تماما بيايند . بعد گفت ارباب كيخسرو مىگفت اگر سه هزار فرانك يا مارك به جهت كلوب فرستاده شود كفايت مىكند و مىآيد . بعد آقايان رفته ، من هم ديدم فاطمه دختر ننه باقر خانه است با يكى دو نفر زن ديگر . احمد هم آمده بود كه خمير را كه من كرده بودم بعد از ور آمدن به دكان برده بپزد . من هم بيرون آمده كه به حمام بروم ، آقا شيخ حسن خان درب خانه‌شان مرا ديده برد توى خانه و گفت حاج امين التجار اصفهانى و برادرش و يك نفر ديگر حالا رفتند منزل بقاء الملك . اگرچه بقا نبود ، ليكن نشستند . بعد قدرى صحبت و شطرنج زده . ساعت دو و نيم از شب بيرون آمده به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه 17 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء خلخالى كه بقاء الملك و آقا سيد جليل آمده برويم فاتحه و تسليت حكيم الملك . مدتى طول كشيد اردبيلى نيامد . روح الله خان برادر آقا ميرزا سليمان خان آمده تا يك ساعت به ظهر اردبيلى و بقاء الملك آمده ديديم دير شده . روح الله خان رفت ، من و اردبيلى منزل خلخالى ناهار آبگوشت خورده ، بقاء الملك هم گفت بعد از ناهار من زود برمىگردم برويم . بعد از چايى بقا نيامد . من و خلخالى و اردبيلى سوار درشكه درب خيابان لختى ، اردبيلى به منزل حاج مشاور و من و خلخالى به خانه حكيم الملك سرسلامتى رفته ، اظهار داشت خود ميرزا حسين خان مرحوم پانزده روز قبل آنفولانزايى گرفته بهتر شده بود ، بعد مجدد شد ، اما حالش
هامش
( 1 ) . ابهام در اصل .