تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1311

مساهمون:

ص١٣١١

بهترين راه براى طفره رفتن

من هم دو به غروب برحسب وعده به خانهء خلخالى رفته آقا سيد جليل آنجا بود تنها تا نيم به غروب صحبت و شطرنج . بعد خلخالى آمده اظهار داشت كه ديشب چطور ما را دچار محذورات نمودى ؟ من چه‌طور مىتوانم با فرخى و شيخ حسين طهرانى و فدايى داخل كار شوم ؟ كجا شيخ عبد العلى و آقا سيد جليل پول دارند بدهند ؟ شيخ حسين طهرانى خودش پول ندارد و به قدر ششصد هفتصد تومان به توسط شيخ احمد سيگارى از حاج احمد رشتى در اين مدت پول درآورده به عنوان اينكه مدرس كارت را درست مىكند و مدرس حواله به حاجى احمد نموده ، مىخواهد بنوشد ، بپوشد ، بقمارد ، پول هم از خودش ندارد . گفتم من فقط براى اينكه راحت از دعوت متفرقه بشوم ناچارم كه به چه قسم طفره بزنم . من كه با پول ديگران داخل هيچ كارى نمىشوم و پول هم كه از خودمان مىخواهم ، طفره مىزنيد . پس من چه قسم طفره از بودن با آن‌ها و شما بزنم . بعد اظهار داشت كه يك جلسه من و اردبيلى و تنكابنى و بقاء الملك و شيخ عبد العلى و تو بنشينيم و تكليف را معين نمائيم .

ديدار از ماژور محمد تقى خان پسيان

بعد نيم از شب خلخالى به خانهء فطن الملك ، من و آقا سيد جليل به خانهء ژنرال حمزه خان رفته چون ماژور محمد تقى خان ، برادرزاده‌اش و حيدر قلى خان پسرش از برلن تازه وارد و دو ماه توى راه بوده‌اند ، ديدن نموده ، گفت خيلى به مسافرين كه سى نفرند در برلن بد مىگذرد و شايد از بىمعاشى تلف شوند و اگر به هركدام ماهى چهل تومان برسد شايد خود را نگاهدارى نمايند . يك كاغذى هم از مساوات همراه آورده بود . تا ساعت دو و نيم ديدن و چايى و قهوه و شيرينى با آن‌ها و خود ژنرال هم از اندرون خواستيم صحبت نموديم . بعد بلند شده به خانه آمدم . شام عدس‌پلو خورده خوابيديم .

قحطى گوشت

چهارشنبه ششم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى ، زير كرسى ، بعد قصد رفتن حمام نمودم ، بعد تنبل شده ، نان را دكان برده پخته خانه آوردم . بعد از ناهار