معلوم شود كه ما شركت در دادن اين وجه را داريم و بعضى عمليات هم در خارج در اين موقع تنفر عامه و در تنگنا بودن مردم بروز كند آنوقت متعرض به ما بشوند . بنده اگرچه معتقد نبودم ، چه كه ما اهل عمل فاسد نبوده و نمىشويم ؛ خاصه من شخصا ، و اگر كار بدى واقع شود به زمان كمى معلوم مىشود منشأاش كه بود و از ناحيهء ما نبود ، ديگر چه ترسى داريم و ضديت با معاهده را خود انگليس هم مىداند كه علاوه بر عدهء ما ، عامه متنفرند ، اما فهميدم به جهت محافظهكارى است كه مبادا از دواير دولتى آنها را خارج نمايند و مىخواهند محفوظ از سقوط مقام باشند . بعضى ديگر هم كه ديدند ، دادن هست و اسم نمىخواهند باشد آنها هم وحشت نمودند . خلخالى اولى بود كه گفت من مىدهم و حاضر در اين اسم نيستم . بقاء الملك و عين الممالك هم گفتند [ پول ] مىدهيم و ما هم داخل نمىشويم . بنده از هيچكدام قبول نكردم .
يادى از سفر مهاجرت
بعد ساعت سه آقايان با بودن گل زياد به منزلهاشان رفته ، فقط آقا شيخ عبد العلى و آقا شيخ حسين طهرانى به جهت بعد راه و مغشوش بودن چشمشان و فرخى هم به جهت اينكه علاقهمندى به خانهء خود نداشت و راهشان دور بود ماندند . نان و پنير و اشكنه براى آنها تهيه شد ، خورديم و تا ساعت هفت از شب فرخى و آقا شيخ حسين طهرانى صحبت حوادث و وقايع فرونت را نقل مىكرده و مىخنديديم ؛ مظالم نظام السلطنه و عمليات او و متصل كردن منافعبرها خودشان را به او و صدمه زدن به آقا سيد جليل و مساوات و دستهء آنها . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه پنجم جمادى الاول . - صبح از خواب بيدار و با آقا شيخ عبد العلى و آقا شيخ حسين طهرانى و فرخى چايى ، نان ، پنير و سيبزمينى خورده قرار شد عصر جمعه منزل فرخى ، من و مجله و طهرانى برويم و قدرى صحبت نمائيم .
بعد آقايان رفته ، احمد و بتول هم به مدرسه رفته ، هوا هم ابر . من هم قدرى پشت كرسى دراز كشيده ، ناهار بتول از مدرسه آمد ، ناهار مىخورديم ، ناصر الدوله آمد و اظهار خضوع و صحبت نموده ، ناهار پنجشنبه را از من وعده گرفت كه تنكابنى را هم وعده بگيرم ، من قبول نموده رفت .