عمومى خودشان را كه در اين كميته ديكتاتورى بعد از مهاجرت تأييد معاهده صلح انگليس با ايران را نمودند الغا و ابطال و عدم رسميت آن را اعلان نمايند .
بعد تفصيل مذاكرات خودمان را در آن روز با آنها بيان مىكردم كه آقاى عين الممالك ، بعد فدايى ، بقاء الملك ، خلخالى ، آقا شيخ عبد العلى و نيم از شب آقا سيد جليل اردبيلى . بنده قضيهء مذاكرات خود را با جمعيت خانهء آقا ميرزا سليمان خان براى اين آقايان گفته و توضيح دادم و بعد گفتم شماها چه صلاح مىدانيد ؟ آيا در روز چهارشنبه به منزل صدرايى وعدهء ناهار بروم يا نروم ؟
اكثريت گفتند نرويد و كاغذ يا پيغام بدهم كه به همان دو شرط رفقاى من هم حاضر هستند . اگر شما راست مىگوئيد الغا و اسقاط كميته و عمليات تا حاليهء او را علنا و رسما بنمائيد و هر اطمينانى هم كه بخواهيد رفقاى من به شما مىدهند ، ديگر در اين مقوله چيزى ما اضافه نداريم .
بعد من به آقايان گفتم خودم هم ميل به رفتن نداشتم ، حالا صلاح ندانستن شما هم براى من وسيله شد . بقاء الملك گفت عقيدهء من به رفتن شما است .
سايرين روشن نمودند كه از رفتن فقط كمرهاى به خانه و دعوت خودشان استفاده مىكنند و نمايش به سفارت و وثوق الدوله مىدهند كه فلانى و رفقايش را جلب و داخل خودمان كرديم و به عامه هم مىرسانند كه كمرهاى با ما داخل صلح شده . تا بعد خلافش معلوم شود ، استفاده خود را كردهاند .
هنگام عمل و امتحان رفقا
بعد ساعت يك از شب صحبت شد كه خوب است ما ده نفر ارتباط خودمان را به اينكه هركدام صد تومان بدهيم و تا ده نفر ديگر از رفقاى ديگر هم به تدريج به همين نفرى صد تومان اضافه نمائيم و يك سرمايه دو هزار تومانى جمع و بيست نفر رفقاى مأنوس و مربوطه بههم علاقهمندى پيدا كنيم . وقتى كه ما بيست نفر مربوط و دو هزار تومان حاضر داشته باشيم ، آنوقت هر وقت براى تشكيل حزب يا اقدام براى ضد معاهده ، يا اگر موقعى صلاح بدانيد به جهت عيالات و خود رفقا كه خدا نكرده از شدت فقر قوت لايموتى موقتا به آنها داده شود ، محتاج به تملق غير نشويم ، همه حاضر در دادن شدند اما بعضى گفتند ما مىدهيم ولى حاضر به اينكه جزو شركاى صد تومانى باشيم نيستيم ، چه كه ممكن است