بود و رسانده و حواله را هم سر مستأجر وجيهآباد گرفته ، موقع ناهار آمد .
ناهار خورده ، بعد چايى .
وكيل شيراز
بعد رضا قلى خان آمد كه برحسب وعده برويم منزل ضياء الادبا وكيل شيراز . بعد به اتفاق از راه بازار رفته ، ارسىهاى خود را از دكان مشهدى عباس پينهدوز گرفته درب شمس العماره يكى از رفقاى رضا قلى خان سوار درشكه رسيد ، از ژاندارمهاى مهاجرين شيراز كه گلوله به دست و پاى او خورده و بيچاره عليل و فعلا در بريگاد است . به خانهء ضياء الادبا رفتيم ، خودش تنها و من و رضا قلى خان سه نفرى مشغول صحبت و چايى . بعد مشار الدوله شيرازى آمده ، دو نفر هم از رعاياى روس كه حالا فهميدند انگليس چهقدر بد بود .
مقارن غروب بلند شده ، سر كوچه سردار مقتدر كه به خانه مىرفت را ديدم .
احوالپرسى . بعد در خيابان رفقاى متعدد و محسن ميرزا را ديدم . گفت سالار منصور را سردار مفخم ديده ، زير بار دادن حقوق حاج صادق نمىرود و مىگويد بدهى ندارم . بعد سوار واگون آقا شيخ حسين گيوهفروش هم بود باهم به خانه آمده ، آقا شيخ محمد على قزوينى و سيد عبد الغنى و آقا سيد جليل هم بودند . تا ساعت دو و نيم از شب صحبت . بعد آنها رفته ، زن آقا سيد جليل و سيد احمد كمرهاى مشغول خمير رشته و بردن نان به دكان . بچهها هم مشغول پختن دمپخت . بعد شام خورده خوابيديم . عصر هم در بين خيابان آقا مير سيد على برادر بهبهانى رسيد و گفت شب سهشنبه را بيائيد منزل . شما را ملاقات و صحبت نمائيم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه نهم ربيع الثانى ( اول ژانويه عيد اول سال مسيحيان ) . - صبح بعد از چايى به سيد احمد كمرهاى سه من و سه چارك قيسى بقيهء ده من را دادم كه ببرد خانه همشيره . احمد و بتول هم چون عيد فرنگىها بود تعطيل داشته . بچهها هم به رختشويى با زن آقا سيد جليل مشغول شدند . من هم بيرون آمده به حمام رفته ، از آنجا به خانهء فرخى ، نبود . از آنجا به بازار ، بند پوتين براى ننهء اسماعيل خريدم و به ديدن مرآت در درب خانه رفته ، او هم بلند شده بود . تا دم واگون صحبت ، بعد ظهر شده بود . سوار واگون شده به خانهء مشير اكرم رفته با