بعد بيرون آمده ، ظهر شده بود ، نتوانستم بروم نزد عتيقهچى كه پول به او وعده كرده بودم بدهم . آمدم به خانه . در بين راه فكر پياز بردن دزد را مىنمودم .
نظرم آمد كه دزد اسبابها را ريخته توى كيسه يا جوالى و پياز در اطراف و روى اسباب ريخته كه اگر در بيرون كسى بپرسد يا ملتفت شود بگويد پياز است از خانه مىبرم دكان ، يا جواب ديگر ، خاصه كه مرغ و خروس هم دردست داشته باشد . بعد ناهار با سيد احمد و احمد خودمان و بتول و علىحده ننه اسماعيل خورده . سيد احمد هم گفت كاغذ را بردم نزد بهبهانى ؛ خواند و گفت فردا بيا جواب بدهم .
احمد خودمان هم به واسطهء سرقت خانه تا ظهر به مدرسه نرفت . بعد از ناهار او و بتول به مدرسه رفتند . من هم به سيد احمد گفتم كه قدرى آشغالهاى توى قهوهخانه را از طراف جوى جمع كرده چايى بخورد . بعد بيرون اگر مىخواهد برود . بعد خودم بيرون آمده سوار واگون و در بانك اسكناس هزار تومانى كه سابقا از طومانيانس بابت حواله يمين الملك گروسى كه طلبكار بودم و ملكش بيع من بود دو هزار تومان يك كاسه كه حواله كرده بود ، دو اسكناس هزار تومانى گرفته بودم يكى از آنها را همان روز به حاج محمد آقا تاجر بابت بقيهء طلب امير مفخم دادم و يكى ديگرش را امروز در بانك خرد كرده پانصد تومان او را بردم دكان آقا شعبانعلى به ميرزا على اكبر عتيقهچى به موجب قبض ، دوماهه قرض داده ، تفصيل سرقت را به او گفته . بعد بلند شده نيم به غروب به خانه آمده تا اوايل شب مشغول تحرير . بعد از ساعتى ضياء الواعظين با آقا سيد عبد الغنى آمده تا ساعت سه از شب صحبت و ضياء بازديدى از من و صحبت حبس خودمان و متفرقه نموده ، بعد آنها چايى خورده رفتند . بعد شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه هفتم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى سيد احمد شهريارى رفت به خانه بهبهانى كه جواب كاغذ مرا بگيرد . احمد و بتول هم به مدرسه رفتند . من هم بيرون آمده ، حسين همسايه را ديدم و سپردم كه تفحصى در خصوص اموال مسروقه از خانهء مهترهاى مشاور الممالك بنمايد . بعد به كميسرى رفته ، نمره اينكه بروم تأمينات و توضيحات بدهم در خصوص اموال مسروقه . بعد رفتم به شعبهء اول تأمينات و توضيحات را ملعبتا دادم ؛ چه كه مأيوسم از پيدا شدنش .