گفت الان قسمى مىكنم كه شما به منزل تشريف ببريد . گفتم تفاوتى نمىكند .
بعد رئيس آن شب مرا خواسته ، اسم مرا و شغل و سن پرسيد ، بعد گفت چرا بيرون آمديد ؟ گفتم به عقيدهء آنكه تا يازده از شب نگذرد نمىگيرند . گفت شما ده و نيم كه بيرون بوديد نيم ساعت هم زيادى بود . حالا چون شما اهل علم بوديد شش هزار بدهيد وديعه و روز شنبه برويد محكمه خلاف ، اگر برائت ذمه حاصل گرديد ، شش هزار را پس بگيريد و چون اين پولها مصرف سعادت ملت مىرسد ، اگر هم نرويد مختاريد و شايد هم اگر رفتيد محكمهء خلاف ، از شما بيشتر جريمه « 1 » بگيرد . گفتم اگر رفتن قانونا لازم است مىروم و اگر براى پس گرفتن پول است اهميتى ندارد . گفت فقط براى پول پس گرفتن است . گفتم خير ، نمىروم .
بعد يك نفر آژان كه مرا آورده بود ، به همان امر شد كه مرا به درب خانهام برساند و در ساعت شش و نيم قدرى بالاتر به خانه رسانيد . بچهها همه خوابيده بودند . زن آقا سيد جليل و سيد احمد كمرهاى هم بودند . ناهار دمپخت خورده بودند . شب هم حاضرى عموما خورده بودند ، اما اين كار اسباب گوارايى سبزىپلو و ماهى براى من شد كه اهل خانه نخورده و من خورده بودم . بعد خوابيدم .
مخالفت با وثوق الدوله ، ولى نه به هر قيمت
جمعه دهم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى يك من قيسى به سيد احمد كمرهاى دادم كه ببرد شهريار براى مادرش . زن آقا سيد جليل هم مشغول پختن آش رشته شده ، در بين اعتماد الاسلام آمده ، گفت من جمعى را ديده و خيلى مايلند كه يك نقطه اتكا از خارجه مثل انگليس و از وثوق الدوله و نخواستن او عنوان نمايند .
او كه افتاد قدرى پيشرفت هست . چون او اين اسبابها را فراهم نموده و كار را پيش برد . گفتم من به اين قسم همراه و صلاح نمىدانم ، با اعمال بد هستيم .
هركس مىخواهد سركار باشد . گفت آنوقت پيشرفت ما نمىشود ؛ نه پول داريم نه تكيهگاه . اما در اين صورت شايد خيلىها پول بدهند و سفارت انگليس هم همراهى اگر نكند ضديت نخواهد كرد . گفتم سفارت انگليس از خدا مىخواهد كه كار خودش را صورت داده ، مردم هم متوجه به ابطال كار او نشوند و ضديت
هامش
( 1 ) . اصل : جرم .