مشير السلطنه كه به دست آقاى بهبهانى رسيده نمودم كه براى كاسبى يا سرمايه رعيتى وجهى بيست تومان به او داده شود و به سيد احمد داده كه ببرد . در اين ضمن بتول از توى حياط آمد كه نردبان خوابيدهء توى حياط به ديوار گذاشته شده . احمد فورا به مطبخ و طرف پشتك بالا رفته ، مراجعت نمود كه درب پشتك بالا را قفلش با زره از در كندهاند و اسبابهاى بالا بههم خورده . بعد بتول به اندرونى رفته ، ديد در حياط باز و آجرهاى پشت در را توى حياط ريخته و اسبابهاى مجمع ادب مجددا بههم خورده و بعضى از بقيهء پارچههاى پرده و اسقاطى كه سابق از زيردست دزدها باقى مانده بود توى ايوان پخش و صندوق احمد كه در طاقچهء اطاق بود آوردهاند توى حياط و شكسته ، روزنامهها ولو شده . من هم بعد از گردش و آنچه معلوم شد كه نيست يك سماور برنجى كه با او رخت مىشستيم و دو ماشين نفتى غذاپزى تلمبهدار گازى ، يكى سفرى و يكى حضرى . دو سينى مسى متوسط ؛ يكى چرخى و يكى دوره كنگره . يك بشقاب مسى بزرگ ، يك مرغ روسى بزرگ و يك خروس سهساله معمولى ، يك جفت گيوهء بتول ، شش هفت من پياز . تا بعد معلوم شود چه بردهاند .
براى اينكه بعدها مبادا مقصر دولت بشوم كه چرا خبر نكردم به كميسرى نمرهء 4 رفته ، مفتش كه مظفر خان نام كردستانى بود ، آمد تماشا و گردش نمود ، بعد گفت به كميسرى بيائيد و صورت بدهيد و تقاضاى رسيدگى از مبدأ بنمائيد .
در اين ضمن آقا سيد على برادر مساوات آمد كه شما صديق حضرت را ديده ، توصيه از حاج مظهر الاسلام بنمائيد كه مأموريت او را مساعدت نمايد كه به كرمانشاه برود ، قبول نموده . آقاى آقا شيخ نور الدين هم تشريف آورده به قدر ساعتى صحبت و چايى . آقا سيد على رفت . بعد من و آقا شيخ نور الدين بيرون آمده من به كميسرى رفته ، صورت اسبابها كه دزد برده بود الا پياز و گيوه را نوشته ، چون گيوه را نمىدانستم و پياز را به مفتش كه در خانه گفته بودم ، گفت دزد با بودن اين اسبابها پياز نمىبرد . در كميسرى يك نفر دزد زده آمده بود ، آن هم صورت مىنوشت و در بين رخوت و اسباب مسروقه گفت تعجب مىكنم كه خربزههاى يك من شش قران اصفهان را نبرده و مقدارى پياز هم از ما برده .
بعد صورت را من داده قرار شد فردا بروم كميسرى و با صورت عرض حال ، از آنجا به نظميه تأمينات بروم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1275
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٢٧٥