على خان و آقا ميرزا محمد خان نامان كه نمىشناسم آمده بودند . بعد شب آبگوشت داشتيم ، با بچهها خورديم و خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 4 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، يمين الملك آمد و چهارصد و دو تومان ، ششماهه قرض كرد و چهل و هشت تومان فرع روى او كشيد و قبض چهارصد و پنجاه تومان نوشت . سيصد و هشتاد و يك تومان اسكناس و بيست و يك تومان پول سفيد . بعد سردار مفخم و شاهزاده محسن ميرزا آمدند . يمين الملك رفت . مشغول صحبت بوديم . آقاى آقا سيد جليل آمد ؛ چايى . بعد قضيه حقوق حاج صادق بانكى از سالار منصور غفار خان قزوينى كه قرارداد نوشته كه تومانى چهار قران از منافع و مداخل و مواجب كه از دهات سپهسالار به او مىرسد به حاج صادق بدهد از سنهء 1332 .
به سردار گفتم و خواهش نمودم كه مساعدت نمايد . او هم قبول نمود . بعد سردار و محسن ميرزا رفته ، با آقا سيد جليل مشغول صحبت و شطرنج شده ، ناهار خورده ، بعد چايى . بعد ايشان به خانهء بقاء الملك رفته ، قدرى آب آمد و دو باغچه اولى را آب داده دو هزار هم به جهت اجرت نان روى ميز گذاشته بيرون آمدم . از راه بازار ، ارسى خود را به مشهدى عباس گيوه و ارسى اصلاحكن داده ، از آنجا به خيابان . بالاى پستخانه ، آقا سيد عبد الغنى رسيد . گفت شب سهشنبه با ضياء الواعظين دو ساعتى مىآئيم منزل شما . قبول كردم .
اعتبار اصلى
به خانهء صمصام رفته ، اظهار نمود كه امروز اعتبارنامهء مرا دولت فرستاده . گفتم اگر به اعتبار سفارت برسانيد اعتبارنامه است . بعد قبالهء يك ربع سالور را كه از امير مفخم خريده بودم و صمصام هم اقرار شنيده بود ، دادم نوشته ، مهر نمود .
بعد سردار اسعد و سردار كلّ هم آمدند . قدرى صحبت ، بعد بلند شده مقارن غروب در خيابان لالهزار آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى را ديده ، چهارصد تومان از من خواست كه برايش از جايى قرض نمايم . بعد پائين آمده ، در مغازهء خلخالى به من گفت كه آقا ميرزا محسن شما را مىخواست با من ببيند كه مدت سند را معين نمائيد تا من ضامن شوم . گفتم از شش ماه الى يك سال بنويسيد و شما ضمانت نمائيد . گفت من قبول نمىكنم . بعد آقا عبد المطلب رسيد . تا دم بازار