تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1274

مساهمون:

ص١٢٧٤
صحبت . او به مسجد ، من رو به خانه . درب خانه ، اعتضاد حضور مرا ديده به خانه‌اش برد . به قدر دو ساعتى صحبت ، از به دو تاريخ كميته و انتقال او به شورا . آقا قاسم مدير كاشف هم آمد گفت پس‌فردا مىروم به استرآباد و خداحافظى مىنمايم . بعد ساعت سه بلند شده به خانه آمدم . شام خورده ، بعد جريده اسطخر و رعد ديروز و تحرير ، بعد خوابيديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه پنجم ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء حاج صادق بانكى رفته قدرى صحبت و تفصيل سفارش او را بابت طلبش از سالار منصور قزوينى به سردار مفخم وكيل كه همراهى نمايد گفتم . خودش هم گفت كه به عدليه عارض شده‌ام . بعد نزديك ظهر بلند شده پنير و لبو خريده [ به ] خانه آمدم . ناهار خورده ، بعد چايى . دو به غروب احمد رفت كه با برادر اكبر آقا تويسركانى به تماشاى سيرك بروند . من بيرون آمده به خانهء حاج شيخ محمد حسين استرآبادى رفته ، تفصيل تلگرافات معتمد الدوله و اهالى كه مژدهء انتخابات و تبريك گفته بودند ، مذاكره نموده ، من هم چون سابق شنيده بودم ، تذكار نمودم كه مبادا استعفا نمايد . بعد از ساعتى صحبت و چايى . مجلل الدوله پسر مشكوة الدوله آمد . من بلند شده به سمت خيابان لاله‌زار رفته ، ميرزا على اكبر انتيكه‌چى را كه وعده تهيهء چهارصد تومان به او قرض بدهم داده بودم ديده ، باهم به خانه رفته . شبانه چايى و صحبت نموديم . بعد قرار شد فردا يك به ظهر پول را ببرم دكان شعبانعلى آنجا داده ، قبض را بگيرم . شب قبض را نوشت و داد ، اما من بردنش را قبول نكردم . بعد بلند شده از مغازه خلخالى احوال‌پرسى نمودم . رفقا آنجا بودند . بعد به خانه آمدم ديدم سيد احمد كمره‌اى از شهريار آمده و از طرف مادرش كاغذى آورده ، بيست و پنج تومان قرض خواسته كه پسرش كاسبى نمايد . بيچاره مردم از هر طرف از فلاكت حمله‌ور مىشوند ، اما من بيچاره غير از خجالت چاره‌اى ندارم . شب شام با بچه‌ها و سيد احمد خورده ، خوابيديم .

زدن دزد به خانه

دوشنبه 6 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى كاغذى به آقا مير سيد محمد بهبهانى در خصوص رعايت به سيد احمد شهريارى كمره‌اى كه در وجيه‌آباد املاك