تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1270

مساهمون:

ص١٢٧٠
نور الدين رفته ، پسرش بود . قدرى نشسته بعد بلند شده يك دانه سيب و يكى پرتغال تنكابنى به من داده از آنجا به خانهء آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رفته عيادت نمودم و خيلى مسرور از اينكه بعد از يأس حالش بهتر شده ، قدرى صحبت و بعد از ساعتى بلند شده ، بازار چهار ذرع چلوار از دكان آقا خليل به جهت پيراهن بتول خريده ، احوال آقا خليل را پرسيدم . گفتند تا همدان وارد شده و چون با تجار زوار ترك است ، در هر شهرى از آن‌ها پذيرايى و چند روزى اتراق مىكنند بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، دو شيشه از شيشه‌هاى واكس خالى به جهت ترشى پاى سفره گرفته ، در بين شنيدم آقا مير سيد احمد بهبهانى از مشهد وارد شده و در خانهء افتخار آشتيانى با خواهرش وارد شده ، موقع ديدن نبود . به خانه آمده خالهء اسماعيل هم آمده بود و عقب خواهرش رفت كه نان را زودتر پخته بياورند .

حسن‌ظن نسبى به وثوق الدوله

قبل از ناهار ناصر الدوله بغتتا آمد و به قدر نيم ساعتى زير كرسى صحبت و از اوضاع جاريه نقل كرديم ، و ليكن من به ملايمت با او از حيث وثوق الدوله و عمليات جديدش از حيث تعقيب ترور [ يست‌هاى ] نصرت الدوله و صلح با آقا ميرزا كوچك خان ، توليد حسن‌ظن جديد خود را بيان نمودم ، چون احتمال ارتباط او را مىدادم .

مجموع دارايى من

بعد از ناهار چايى و منتظر كه يمين الملك وعدهء آمدن را يك ساعت به غروب داده بود بيايد و اينكه اول مغرب بروم نزديك ماشين ، خانهء آقا سيد عبد الغنى كه شب را وعده داريم . يمين الملك نيم به غروب آمد ، اظهار داشت كه ملكى تهيه نموده‌ام و بايد شما به قدر ده هزار تومان شركت نمائيد . گفتم فقط پنج هزار تومان در كمره ، ملك ديگر ندارم و اگر بخواهم بفروشم چهار بيشتر نمىخرند ، دو سه هزار تومان هم خانهء اينجا ، آن هم اگر دو هزار تومان بخرند ، يك هزار تومان هم نقد دارم ديگر و بس . بعد قدرى صحبت و ايشان رفت . من هم مغرب بلند شده بيرون و از طرف بازار سوار واگون . هوا هم مشغول باران . سرچشمه آقا شيخ
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1270 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا