محسن خان را از او گرفتم . بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى صحبت بعد مقارن ظهر بلند شده پنير و سبزى گرفته به خانه آمدم .
بعد از ناهار همشيره به خانهء خلخالى كه از آنجا به خانهاش برود . بعد ما هم چايى . بعد يمين الملك آمد و اظهار كرد از زمينهاى سالور ، عبدلآبادىها و ضياءآبادىها سه خروارى تصرف نموده ، كاشتهاند . بايد زودتر از امير مفخم بنچاق خواست كه با طرف ، طرف شويم و نيز شانزده خروار و پنجاه من هيزمهاى درختهاى توى باغ سالور را دادهام سر كردهاند ، سهميهء شما را اگر مىخواهيد خروارى شانزده هزار كرايه بدهيد بياورند . گفتم قبول دارم و نيز سيصد تومان لازم دارم ، براى من راه بيندازيد . بعد يك و نيم به غروب مانده با هم بيرون رفتيم . او رفت . من هم درب خانهء امير مفخم ، آقا ميرزا فضل الله خان را ديده ، فردا ناهار را از من تقاضا نمود كه به امير مىگويم شما تشريف مىآوريد ، قبول نموده ، بعد به دكان آقا سيد جواد رفته ، گفتم كه استاد حسن بنا را فردا صبح بگوئيد بيايد منزل ما به جهت ديدن ديوار كه ممكن است خراب شود ، علاجى نمايد ، او هم قبول كرد .
استيلاى بلشويكى
بعد بلند شده به چاپارخانهء خراسان رفته ، پهلوى نبود . بعد به چاپارخانهء خط قم و قزوين رفته آقا سيد نصر الله خان را ديده ، قدرى صحبت و احوالپرسى . نيم به غروب بلند شده از ميدان توپخانه رد شده ، سعيد العلما و قزوينى را ديده ، در بين راه ايستاده ، قدرى صحبت و سعيد العلما اخبارى كه دلالت بر استيلاى بلشويكى دارد بيان مىكرد . بعد من رفته دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش نقل كرد كه مدير الاياله قبض امانت پستى از جايى براى شما به توسط او آمده بود ، چون خودش رفتنى به تبريز بود به آقا سيد عبد الغنى داد كه به شما بدهد . بعد بلند شده به خانهء مشير اكرم رفته قبالهء فاطمه خانم صيغهء معتمد الدوله را حاشيه وقوعش را با ايقاع نوشته ، قدرى صحبت نمودم .
اصرار به ماندن نمودند قبول نكرده ساعت سه بلند و چهار به خانه رسيده ، شام خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 28 ربيع الاول . - صبح بعد از خواب و چايى ، استاد حسن بنا آمد و