تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨
ديوار اطاق و سقف را ديد و اطمينان داد كه تا عيد مشكل خراب شود . بعد او رفته ، احمد و بتول هم به مدرسه رفته ، عزت خانم زن آقا سيد جليل آمد كه بماند ، من هم بيرون و به خانهء اردبيلى و خلخالى و آقا شيخ ابو طالب و امير سيف الدين كه ردّ مىشدم ، احوال‌پرسى نموده ، هيچ‌كدام نبودند . به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش رفته قدرى نشسته . بعد مقارن ظهر برحسب وعده به خانهء امير مفخم رفته حاج سيد احمد و حاج آقا اسماعيل پسران مرحوم حاج آقا محسن عراقى و حاج آقا هادى پسر حاج شيخ فضل الله ، آقا ميرزا عبد الله واعظ ، نجم الذاكرين ، معتمد بقايا و امير معزز هم بودند . مشغول صحبت ؛ ناهار چلوكباب مفصلى و ساير اغذيه و بعد چايى و قهوه و صحبت . ساعت دو و نيم به غروب بلند شده به چاپارخانهء پهلوى رفته ، قريب ساعتى صحبت . از آن‌جا بلند شده وسط خيابان لاله‌زار به خانهء دكتر حسين خان احياء السلطنه رفته ، قدرى صحبت از اوضاع روزگار و روشنى امور در پاريس بيان نمود . بعد بلند شدم .

حال و روز دورافتادگان از وطن

در خيابان شكوه الملك رسيد . صحبت كسالت سينهء خودش و مردن مادر زنش و اينكه كسان سليمان ميرزا به من نوشته بودند كه دولت انگليس مانع از آمدن سليمان ميرزا نيست و ممانعت از طرف ايران است و حال آنكه سليمان ميرزا را در سنجابى خود آن‌ها گرفته و ده كرور خسارت به سنجابى وارد آوردند . بعد از حالات برلينىها پرسيدم . گفت با سفارت مشغول مذاكرهء آن‌ها است و هنوز جوابى نرسيده ، چون بدون مذاكره با آن‌ها كارى نمىشود كرد . گفتم اقلا معاشى به جهت آن‌ها تهيه نمائيد . گفت رساندن وجه هم موقوف به تصويب آن‌ها است . بعد توصيهء اضافه حقوقى براى خانهء مساوات و تهيهء شهريهء مختصرى براى مادر مرحوم لله را كه به خود رئيس الوزرا گفته بودم به شكوه الملك هم يادآور شدم و سوار درشكه شده تا سر خيابان اميريه او به خانهء وثوق الدوله و من به خانهء عين الممالك آمده ، گفت روز جمعه را خانهء ميرزا حبيب الله خان پستخانه از من وعده گرفته‌اند كه شما هم هستيد . گفتم من هم مانعى ندارم . بعد ساعت سه و ربع بلند شده به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1268 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا