مشكلات شيخ عبد العلى لطفى
سهشنبه 29 ربيع الاول . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء آقا شيخ على رفته ، قدرى با مجله زير كرسى صحبت و بيچاره از چندين جهت ؛ يكى بىمعاشى كه از عدليه منفصلش نمودهاند و ديگر آنكه تا چقدر پنهان و خائف از آنكه دستگيرش نمايند . بعد گفت كه شريف العلما را ببينم بلكه كارى نمايد كه حقوقش قطع نشود . بعد از دو ساعتى بلند شده در راه به خانهء بقاء الملك و شيخ حسن خان رفته ، نبودند ، بعد به خانه آمده ناهار خورده ، چايى نخورده ، بيرون آمده سوار واگون ، در پستخانهء آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده گفتم جمعه را كه به توسط عين الممالك دعوت كرده بودى قبول نمودم . بعد گفت آقا سيد جليل بد كرد كه منحل نمود شورا را .
سيماى بلشويسم
بعد سوار واگون . ديدم يك دسته قزاق با تفنگهاى كشيده ، پنج نفر جوان شبيه قفقازى روسى در وسط انداخته ، اطراف آنها را قزاقها محاصره و از جلو [ ى ] درب سفارت بهسمت باغ كنت مىبردند . و در دست و بغل دو نفر از محصورين به قدر يكى دو بقچه اسباب بسته و پيچيده در پارچه سفيدى بود . من حدس زدم شايد اين چند نفر محصورين ، بلشويكى باشند .
محمود پهلوى در انتظار حبس
بعد كمر خيابان علاء الدوله پهلوى را ديده ، قدرى تا دم اداره چاپارخانه خودشان صحبت و اظهار كرد منتظرم كه بيايند و براى صدور حكم غيابى ويستادهل كه محكمه سه ماه و ده روز حبس براى من نوشته ، مرا ببرند حبس نمايند .
بعد من رو به خانه ، درب دكان آقا سيد جواد كوزهپز نشسته ، از جهت كسالت كه چايى نخورده بودم بلند شده يك از شب به خانه رسيده به بتول گفتم سماور آتش كرده ، چايى خوردم ، بعد به كتاب و تحرير مشغول شده ، بعد شام خورده خوابيديم .
[ خاطرات ماه ربيع الثانى / 1338 دى 1298 ]
[ امور روزانه ]
چهارشنبه غره ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، لوك شكسته را به دكان مشهدى محمد تقى آهنگر برده كه بند بزند . از آنجا به خانهء آقا شيخ