تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1265

مساهمون:

ص١٢٦٥
آمده سوار واگون شده ، كوچه‌ها و خيابان‌ها فوق العاده گل . از ميدان توپخانه تا خانهء مير سيد حسين خان به زحمت توى گل‌ها رفته ، مير سيد حسن خان كاشى و مدير كاشى را هم آنجا ديده ؛ تازه آمده بودند . بعد از ساعتى در ترحيم محقق الدوله بلند شده به خانهء لواء الدوله ذخيره برحسب وعده رفته حياط و اطاق و اسباب شيك نظيف و مقطعى داشته ، مشغول صحبت و رياست خودش را در مزاج زن‌ها و جمعيت شهر و ملاقات خودش از وثوق الدوله و صارم الدوله و ارادت خودش را به سيد حسن مدرس و عداوت به ميرزا على اكبر و شيخ جواد عراقى و غيره اظهار . ناهار آش ماش و آبگوشت و نرگسى و پنير و سبزى و حلوا ارده خورده ، بعد چايى تا يك به غروب . بلند شده به خانهء حاج ميرزا حسن شال‌فروش كه خيلى دلتنگى از مردم داشت كه ديگر كسى از من احوال‌پرسى نمىكند و خلخالى فلان‌فلان‌شده ابدا به من نگاه نمىكند . رفتم منزلش نبود . در بين راه ديدمش و گفتم . ممنون شد . صبح هم آقا شيخ حسن رشتى را در جلو [ ى ] سفارت روس ديدم ، معلوم شد كه اجازه از محبس گرفته كه با مفتش بيايد بيرون . بعد به خانهء حاج صادق بانكى رفته ، تا دو از شب زير كرسى نشسته ، قدرى تسلى از بابت كسالت مزاجش داده ، اظهار داشت كه قراردادى كتبا غفار خان سالار منصور در چندين سال قبل به من داده كه تومانى چهار هزار از كليهء مداخل پيشكارى سپهسالار به من بدهد و نداده . شما به سردار مفخم وكيل قزوين بگوئيد كه اين عمل ما را بگذراند . من هم سواد قرارداد را گرفته ، گفتم به سردار و به آقا شيخ نور الدين مجتهد تنكابنى سفارش مىكنم . بعد برّه‌اى كشته بودند ، به اصرار يك دست بره را براى من آوردند . من هم برداشته به خانه آمده ، زن آقا سيد جليل هم بعد از ناهار رفته بود كه بچه‌هايش را ببيند و نيامده بود . من هم با بچه‌ها شام خورده خوابيديم .

كتاب‌هاى اميركبير

شنبه 26 ربيع الاول . - صبح بعد از چايى ، اعتماد الاسلام آمده ، شرحى در خصوص ضديت معاهده و مطالب ديگر صحبت . بعد اظهار داشت كه مقدار زيادى از كتاب‌هاى نفيس كه واقعا بىنظير است مال اميركبير و خيال فروش او را دارد ، من ميل دارم كه اگر بعضى از رفقا شراكت نمايند من هم سهمى تهيه و با