تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1255

مساهمون:

ص١٢٥٥
است كه يأس صرف از تمام افراد ايرانيان داشت . قدرى از اينكه من باوجود اينكه همه مىدانند خائن نيستم مال‌خور و طماع نبوده ، مىروم به يك وزارتخانه براى يك كار لازم مفيد به حال غير خودم ، بايد با چشم خودم در اطاق انتظار جمعى كه همهء اراذل شهر و براى كارهاى نامشروع و بدتر از نقاره‌چى هستند همه را وزير بپذيرد و مرا نخواهد ديگر و . . . « 1 » به قدر دو ساعت با هم صحبت و تماشاى كارها و حجارىها كه به عين مجسمه بود و همچنين از گچ مجسمه بزرگ مىتراشيدند . به قدرى افسوس خوردم كه يك مرد بزرگ صانع و با اين اخلاق كه با خون دل به تربيت و تعليم اطفال مفتون و عاشق است و از خود خرج مىكند كه مردم چيز ياد بگيرند و ابدا مساعدتى از دولت و از اولياى پرپول بىحقيقت به او نمىشود كه تصميم نموده بود كه آنچه از هدايا و تحف كه اولياى استبداد سابق به او داده‌اند بفروشد و سه چهار هزار تومانى كه مىشود بردارد و برود كاشان سر جزئى ملك رعيتى موروثى خودش به گاويارى مشغول شود . بعد اصرار ماندن ناهار را نمود ، قبول نكرده بيرون آمدم . درب حياط حكيم الملك را ديده ، باهم قدرى صحبت . تا نيم ساعتى در حياط گردش بعد خداحافظى و بيرون آمدم . درب خانهء صمصام السلطنه ، بصير الدوله رسيد . باهم صحبت‌كنان تا درب دندان‌سازى استومپ ، محمد ولى ميرزا را ديدم ، از سفارت انگليس ، توى درشكه بيرون مىآمد . گويا رفته بود اعتبارنامه وكالت و سن سى سالگى را از سفارت‌خانه بگيرد . بعد بصير الدوله براى ناهار يكشنبه مرا دعوت نمود كه كاغذى از من كه ده ، دوازده هزار تومان حقوق چند سال پيش ركن السلطنه را كه تومانى سه قران كسر نموده براى سند خود دريافت دارد . گفتم من از صديق حضرت اين مطلب را شنيدم ، اما از خود او سند بگيريد . گفت براى او بد است و نمىدهد . گفتم من هم بنويسم براى او بدتر است ، ليكن فكرى مىكنم كه شما هم سندى داشته باشيد و براى صديق حضرت هم بد نباشد . بعد او رفته ، من هم به محكمه استومپ دندان‌ها را مجددا اندازه گرفته ، قرار داد فردا عصر بروم . بعد بيرون آمده در ميدان توپخانه سوار واگون و نيم بعد از ظهر به خانه رسيده بچه‌ها ناهار خورده ، من هم خوردم .
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .