مساعدت به مملكت بود و تفصيل ملاقات او را در پاركش كه دوازده نفر ؛ من و شيخ ابراهيم زنجانى و عضد السلطان و سليمان ميرزا و يحيى ميرزا و غيره بوديم و بعد از اينكه اتابك به ما قسم قرآن داد ، گفت من در فرنگ بوده تلگراف محمد على شاه رسيد كه تفرج است بس است ، تعرض است بس است و فورا به ايران بيا . من دو هفته جواب نداده تلگراف براى سفير آنجا رسيد ، او مرا ديد ، تأكيد در حركت من كرد . من يك نفر از اروپائيان باشرافت و ميرزا ملكم خان را ديده ، پرسيدم . گفت براى اينكه تلافى كارهاى سابق را بكنى [ برو ] . من آمدم و لدى الورود كه زانوى محمد على شاه را بوسيدم بلافاصله به من گفت كه اتابك تو را براى اين كار آوردهام كه به اين بقالبازىها خاتمه بدهى و اين مجلس و اين مشروطه را كه همه شيادى است از ميان ببرى . عرض كردم من مدتها نبودهام و بايد چندى از اوضاع مسبوق بشوم و آن شاه كه من ديدم اگر تمام بدنش مو بشود ، يك موى او مساعد با مشروطيت نيست ولى بايد به مماشات و ملايمت كار را صورت داد ، به فحاشى كار صورت نمىگيرد و عقيدهء من كمك به مشروطيت است ولى نمىتوانم به احدى بگويم . تا اينكه شب چهاردهم رجب بود كه ما در پارك او را ديديم و هفتهاى گذشت كه او را درب مجلس كشتند .
ساعت شش من خارج كرسى خوابيده ، اكبر آقا و ناظم زير كرسى خوابيدند .
در محضر كمال الملك
چهارشنبه 16 ربيع الاول . - صبح در خانهء ناظم العلما « 1 » از خواب بيدار ، زير كرسى من و اكبر آقا و خود ناظم چايى و ضعف قليان و سيگار ، تا ساعتى ، بعد بلند شده ، آقا اكبر آقا به جايى و من به مدرسهء فلاحت ، ديدن كمال الملك رفته دو تابلو نقاشى كه يكى از خودش و يكى از عكس و نقشه مدرسه سپهسالار نو و درختهاى تا بيرون دروازه شميران ، به قدرى عالى كشيده بود ، بعد از اينكه تماشا كردم ، گفت نزديك برويد ببينيد كه اگر اين قسم قالى را ببافند چهطور است ؟ من نزديك رفته به شبهه افتادم . دست زدم ديدم قالى است كه داده بافتهاند ، واقعا خيلى تحسين و تعجب نمودم . بعد ديدم به قدرى دلتنگ از اوضاع
هامش
( 1 ) . در يادداشتهاى روز قبل ناظم الشريعه درج شده است .