تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1253

مساهمون:

ص١٢٥٣
عدليه منفصلش به حكم مبدأ نموده‌اند تا بعد از آفتابى شدن او را محاكمه نمايند و قدرى صحبت ، آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى كه من با او قرارى بگذارم ؛ گفتم من چه قرارى بگذارم كه پنج سال است پول مرا نمىدهد چاره جز اينكه به عدليه عارض شوم چيست ؟ گفتند عدليه به او چه مىتواند بكند ، اگر دارايى سراغ داريد بگوئيد . گفتم من اگر ندارد ، عدليه كه حكم ندار را به او اجرا مىكند ، من قانع هستم . بعد فتحيه تفصيل گرفتارى چند نفر ديروز را كه اين‌ها خامى كردند و قريب هفتصد هشتصد تومان متفرقه به جهت اين كار گرفتند و چند نفرى در اين بين پول‌ها را خوردند و براى دادن پول سنگ هم بازى درآوردند ، قدرى شكايت از آن‌ها نموده و بيچاره محمد باقر خان مظلومانه گرفتار شد . بعد من بلند شده ساعت يك و نيم از شب رفته به‌سمت خيابان لاله‌زار ، حكيم الملك و كمالى و سيد خراسانى رفيق آقا شيخ احمد بهار را ديده ، قدرى صحبت ، گفت امروز در [ جريده ] راهنما سؤال شوراى عالى از ملك و ساعت‌ساز شد كه شماها با تدين و صدرايى چه مذاكراتى داشتيد كه بنمائيد ؟ بعد قدرى از تنفر شورا از اين دو نفر نمود . بعد به خانهء دكتر حسين خان رفته ، درب در احوال‌پرسى نموده ، بعد از خيابان شاه‌آباد به خانهء ناظم الشريعه ملايرى وكيل رفته ، حياط خوبى جديد البنا و باسليقه كه از اراضى نظاميه ، و درهايش جلو بهارستان باز مىشود . آقا اكبر آقاى تويسركانى هم بود ، رفته چايى و قهوه و سيگار و صحبت .

يادى از انجمن آدميت

شام چلو و قرمه‌سبزى ، پنير ، سبزى ، شربت قند و آبليمو خورده تا ساعت پنج و نيم مشغول صحبت قديم انجمن آدميت ميرزا عباسقلى خان كه چهار مجمع داشت كه تمام افراد همه هفته در آن جاها جمع و همه قسم پذيرايى مىشدند ، بدون دادن شهريه و چيزى بودند و همان ده تومان و سه هزار اول دفعه بود كه سه هزار مخارج چند رساله خطى و دو تومان حق كسى كه كسى را وارد و هشت تومان به ميرزا عباسقلى خان مىرسيد كه مخارج را هم او مىداد ، مگر هزار اشرفى كه محمد على ميرزا براى ورود داد و قصد آدميت وادار نمودن شاه بود به مساعدت به مشروطيت و همچنين استكشاف نموديم كه اتابك قصدش