تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
بعد حجرهء خلخالى رفته ، آقا باقر برادر پرويز و ذره را هم ديدم كه امروز آن‌ها را مرخص كرده بودند . بعد فرخى با پسر معمم . يعنى عروس معمم كه پسر حاج امام جمعه خويى به من رسيدند و فرخى گفت كه فردا سه به غروب آقا جواد وقت معين نموده كه شما و الموتى برويد پدر بزرگوارش را ببينيد . من هم نزد آن پسره قبول و گفتم من حاضرم . بعد از ساعتى در مغازهء خلخالى با بقاء الملك و احمد روانهء خانه ، بقا هم جدا [ شد ] ، احمد هم رفت رفيقى در نزديك تلگرافخانه داشت ببيند . من هم به خانهء يمين الملك گروسى رفته نبود . احوالى پرسيدم . بعد به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش رفته ، نه هزار بابت آرد كه آسيابان نوزده من و نيم با ظرف مجددا آورده بود دادم . از آنجا دكان قصاب رفيق آنجا پانزده سير گوشت گرفته ساعت دو و نيم به خانه آمده با بچه‌ها عموما نان و پنير و حاضرى خورده خوابيديم و به قدرى از اوقات‌تلخى گرفتارى عيال آقا شيخ عبد العلى اوقاتم تلخ بود كه بچه‌ها هم عموما با حال غضب و شدت خلق‌تنگى بوديم تا خداوند چه‌وقت فرجى برساند ؟

[ امور روزانه ]

دوشنبه هفتم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، ننه اسماعيل گفت من هم بعد از ظهر مىخواهم بروم مريضخانه ، شما بايد بعد از ناهار خانه باشيد . من هم قبول كرده ، بعد بيرون آمده به خانهء طباطبايى همدانى رفته كه باهم برويم ديدن حاج آقا حسين همدانى در خانهء صدر الاسلام . به خانهء طباطبايى كه رفتم ديدم ناخوش بود و سه چهار روز بود بسترى و حالا بهتر شده ، اما ممنوع از بيرون رفتن است . بعد زير كرسى و ساعتى صحبت و قرار شد روز چهارشنبه پس‌فردا ناهار من بروم آنجا كه حاج آقا حسين و افضل الدوله و برهان المتكلمين و صدر الاسلام هم آنجا هستند . بعد بيرون آمده ، سر خيابان آقا شيخ حسن خان مرا ديده به خانه‌اش برد و ملاقات خودش را با رئيس الوزرا چهار روز قبل نقل كرد . يك دست شطرنج هم زديم . اصرار به ناهار كرده ، قبول نكرده ، بيرون آمدم . به خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، نبود . نوشتم كه امروز سه به غروب برود خانهء حاج امام جمعه ، برحسب دعوتى كه به توسط فرخى شده بود . بعد از درب خانه آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رد شده ، علامت فوتى نبود ، خوشحال شده ، دعايش كردم خداوند بلكه شفايش دهد . از آنجا به ميدان ، دكان آقا ميرزا زين العابدين رفته ، گفت سيزده من شيرهء