لزوم رفع شرّ از منفعتپرستان
بعد در سبزهميدان آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده باهم به خيابان ، درب مغازهء خلخالى ، فرخى را ديده ، تعارف به خانهاش نموده ، سه نفرى رفتيم ، قدرى صحبت از اوضاع جديد و گرفتارى پرويز و آقا شيخ حسين و فدايى شد . بعد گفت آقا جواد آقا پسر حاج امام جمعه از طرف پدرش خيلى اصرار دارد كه شما را ملاقات نمايد و قدرى صحبت نمايد كه شما حاج امام را ملاقات نمائيد . گفتم من ابدا ميل به ملاقات اشخاص منفعتپرست ندارم . فرخى هم گفت من هم به اين اشخاص اطمينان ندارم اما براى رفع شرّ آنها و اينكه جنايات كثافتى را گردن آنها بگذاريد ، بد نيست كه ملاقاتى بنمائيد . گفتم پس شما آنها را ببينيد و قرار بگذاريد و به اسم من و آقا شيخ محمد على قزوينى كه قبول ملاقات نموديم . بعد آقا شيخ محمد على تنها برود و آب پاكى روى دست آنها بريزد .
بعد ناهار در خانهء فرخى آبگوشت و پنير و ماست و سبزى و هندوانهء خوبى خورديم . بعد هم چايى . سه به غروب بيرون آمده ، من و آقا شيخ محمد على رو به راه ، او به خانهاش ، من هم به خانه آمده ، در بين به حمام رفته استاد محمد نبود . به خانه آمده ، نيم ساعتى در خانه بوده ، بچهها از وحشت اينكه مرا شايد گرفته باشند بيرون آمده . چايى مجددا خورده ، چون عصر در بين راه آقاى عين الممالك را ديده بودم ، وعدهء شب را كه قدرى صحبت نمائيم در خانهاش گرفته بود . غروب بيرون آمده گردشكنان ، عضد الملك هم در خيابان فرمانفرما رسيد . باهم تا چهارراه حسنآباد گردش . بعد من مراجعت ، يك خربزه يك من 12 سيرى از ميدانگاه دروازه قزوين به چهار هزار خريده به خانه آوردم . بعد مرامنامه فرقهء مهمله كه افراد آن را نظام السلطانىهاى حزب درست كرده بودند اتفاقا پيدا كرده ، چون اين ايام واقعا از دمكراسى بايد فرار كرد .
بعد به خانهء عين الممالك ، يك از شب رفته و به خانه گفتم كه شام مىآيم و امشب تاسكباب و دمى طلبگى را گفتم در خانه درست نمايند و خودم تاسكباب آن را با سيبزمينى و قيسى درست كرده بودم . بعد به خانهء عين الممالك رفته ، امير سيف الدين و آقا ميرزا محمد على خان خوشنويس هم آنجا بودند . به صحبت و چايى و قهوه مشغول . ساعت دو و نيم آقايان رفتند عين الممالك مرا به عنوان قدرى صحبت نمائيم نگاه داشت . قدرى صحبت و