توپخانه آمد ، بعد رفت . من و آقا شيخ محمد على درب مغازهء خلخالى احوالپرسى من نمودم . بعد به مدرسه دار الشفا رفته ادرار نموديم ، از آنجا برحسب دعوت كه شده بودم و استخاره نمودم به خانه آقا على نجمآبادى روضه رفته ، مجلس مفصلى از علما و اعيان ، مجد الدوله ، مدرس ، امام حارث خويى ، پسرش امين و پسر چلبيانى ، ثقة الاسلام عراقى ، آقا مير سيد بهبهانى و طلاب پيشنمازها ، چندين اطاق مملو بعد از روضه به حياطهاى ديگر رفته ، شام مفصلى در اطاقها و توى حياط خورده ، ساعت چهار و نيم از شب بيرون آمده آقا محمد صراف هم بود . صحبتكنان در راه ، بعد آنها رفتند . من هم به خانه آمده ، خوابيديم .
بىاعتقادى به شبنامه و ترور
دوشنبه سلخ صفر و غرّه قوس . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفتند . من هم مشغول تحرير . به فاصلهء ساعتى آقا ميرزا فضل الله خان امير مفخمى آمد . قدرى صحبت از شبنامههاى جديد شد كه بيرون آمده . بنده كه اساسا معتقد به شبنامه و ترور نيستم و مىخواهم هر كار را ملت علنا بكند مثل ملت فرانسه ، انگليس ، امريكا و آلمان . اين كارها مال ضعفا و زن طبيعتها است . بعد قدرى از وثوق الدوله و صارم الدوله صحبت كرد . من هم حقيقتا تصديق دارم به اينكه وثوق الدوله هيچ ربطى به او [ صمصام الدوله ] و نصرت الدوله ندارد ، آنها اجامر و اراذل هستند . وثوق الدوله فقط عيبش اين است كه اگر نيت خيانت به اصل مملكت در او نباشد ديگر عيبى ندارد . بعد اظهار كرد كه آمدم ببينم اگر يكى دو هزار تومان پول داشته باشيد براى امير بگيرم . گفتم اگر سه هفته قبل گفته بودى از سه هزار و پانصد تومان كه از يمين الملك طلبكار بودم و گرفتم ، دو هزار تومانش به قروض لازمه رفته بود و يك هزار و پانصد تومان را مىتوانستم بدهم و اگر جايى سراغ كردم به شما خبر مىدهم . بعد ايشان رفت . بعد از ساعتى بيرون آمده به خانهء بقاء الملك رفته ، شيخ حسن خان و تنكابنى [ آنجا ] بودند . مشغول صحبت و چند ورقه از شبنامههاى گراورى كه آقا شيخ حسن خان سنجاق كرده و براى خود گير آورده بود با نسخههاى ديگرش مشغول خواندن بوديم . متدرجا آقا شيخ عبد العلى ،