يعنى مشير اكرم شنيده شده آنكه اين ده خالصه انتقالى بود و يكصد و ده خروار ماليات داشته و اراضى او را دهات اطراف برده بودند و شاه قديم به مستشار الملك فروخته بود كه نصف ماليات را كه 55 خروار است بدهد و اراضى برده شده را مطالبه ننمايد . بعد آن ده را يك نفر ارمنى خريده ، او هم چند ماه قبل به يمين الملك به دو هزار تومان فروخت ، چون اين ده شصت و پنج الى هفتاد خروار بيشتر حق اربابى ندارد حالا يمين الملك به هروله افتاده ، و ليكن وثوق الدوله به همهء شعبات نوشته كه مسبوق باشند و به عرض يمين الملك رسيدگى نكرده ، چون ادعاى او بىاساس است و به همين شرط دولت اين ده را به قيمت نازلى فروخته كه 55 خروار را به دولت ماليات بدهند .
بعد يمين الملك رفته ، من هم به حمام رفته ، نيم بعد از ظهر به خانه آمده ، همشيره صبح رفته بود . ننه اسماعيل هم به خانهء ملوك همسايه مهمان آش رشته بود . من و احمد مشغول ناهار بوده ، ملوك يك كاسه آش رشته آورد . بتول هم آمد ناهار خورديم . بعد من مشغول تحرير . متين الدوله آمد و اوراق سجل احوال را كه من شهادت نوشته بودم گرفت و رفت . بعد ننه اسماعيل آمده چايى بار كرده ، خورديم . احمد گفت صبح يك بار شترى سيبزمينى كه مكارى گفت سى و دو من سيبزمينى بود آورد و گفت مشير اكرم از سيبزمينى معتمد الدوله فرستاده .
محبوسين كميتهء مجازات
بعد از چايى ، دو و نيم به غروب بيرون آمده ، سوار واگون . ميدان توپخانه به نظميه ديدن آقا شيخ محمد حسن رشتى و ارداقى و عماد رفته . آقا شيخ محمد حسن گفت كه حبس من به شبهه شده ، وثوق الدوله مرا مقصر به تقصير طهران مىداند . وقتى كه نوشته مرا مىفرستد ، نوشته مازندران مرا مىفرستد ، در صورتى كه من مسئول تقصير طهران بايد باشم و از وقتى كه به طهران آمدم از 20 ماه پيش ، از من چيزى بروز نكرده . ارداقى و عماد هم گفتند خوب است تغيير محبس ما را بدهند كه اينجا تلف مىشويم . گفتم اگر مستقيم يا غيرمستقيم هر قسم از من برآيد مضايقه نخواهم كرد . بعد بيرون آمده به دكان گيوهفروش رفته ، گفتم امشب مغرب منزل شما مىآئيم . بعد به خانهء معتضد الملك رفته ، روضه را تا اول شب گوش داده ، آقاى مشير اكرم را هم ديدم و گفتم شما تحمل