تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠

مراسله‌اى قيمتى در تصرفات مالكانهء انگليس

مراسله سفارت انگليس كه رسما و مستقيما به او نوشته بود [ را ] به من نشان داد . خواندم ، ديدم اظهار شده كه برحسب اظهارى كه از دربار خارجه لندن شده ، شما در اين مدت اسباب رضايت نبوديد و بايد جزو پنج نفرى كه در طهران نمانند يا از ايران خارج شوند برويد و نيليكان طبيب ، مرض شما را مانع از مسافرت نمىداند . واقعا اين مراسله قيمتى است كه ملت فرانسه و امريك ببينند كه چه قسم تصرفات مالكانه انگليس در ايران با كمال بىاعتنايى ، به قول خودش كه به متفقين در كنفرانس صلح و مواد مجمع اتفاق ملل داده ، نقض مىنمايد . بعد خواستم برخيزم ، صمصام و سهام مانع شده ، ناهار خورديم . بعد تا دو بعد از ظهر اشتغال به صحبت و چايى و قهوه .

انجمن مداخل

بعد بلند شده آقا سيد عزيز الله خان شوشترى هم با دو نفر ديگر از كسانش از ناهار تا آن‌وقت بودند ، بعد بيرون آمده كاغذ برلن را به ابو طالب سيگارى داده كه به منتخب الدوله بدهد . بعد مقابل شيورين رسيده از بالاخانه‌ها مسنن الدوله صدايم نمود . بالا رفته قدرى صحبت ، كه حاج ميرزا حسين كرمانشاهى مرا ديد و اظهار كرد كه در اين مدت هرچه به تو گفتم بيا داخل جمعيت ما بشو نشدى . حالا جمعيتى به نام انجمن غرب كه اهالى كرمانشاه و همدان و نقاط غرب جمع شوند تشكيل نما . من گفتم براى چه نتيجه‌اى ؟ گفت به همه نمىتوان گفت ، اما به تو مىگويم به جهت طرفدارى از وثوق الدوله و بايد دخل كرد و فايده برد . مسنّن از من پرسيد چه كنم ؟ گفتم مماشات كن و به حاج ميرزا حسين بگو يك مرام و نظامى بنويس كه من به آن حقه بتوانم مردم را جمع كنم ، به اسم وثوق الدوله كه نمىشود . بعد بلند شده سه جفت جوراب ايرانى و دو جفت ژاپنى و يك شيشه نمره ده لامپا و پنج دكمه جليقه و پانزده سير گوشت خريده ، نيم به غروب خانه آمده ، چايى خورده ، غروب بيرون آمده به خانهء ميرزا سليمان خان رفته تا يك از شب صحبت و قصهء ملاقات با وثوق الدوله را در خصوص مقيمين برلن از من