عين الممالك گفته بود كه اين حكم نمىشود ، بودجه عدليه اگر محل دارد و جاى عضو استيناف خالى بشود و يا باشد به شما ، خود عدليه مىدهد و اگر نباشد ما حق نداريم به عدليه بنويسيم به شما اضافه از بودجه بدهند .
اسلحه تكفير
بعد مقارن مغرب من و آقاى تنكابنى و آقا شيخ محمد حسين و پسرش بلند شده گردشكنان ، آقا شيخ محمد حسين به خانهء صمصام رفته ، من هم تنهايى به خانهء سعد السلطنه روضه ؛ شيخ كاظم خان روضهخوان آمد و بناى تنقيد از روضهء دستغيب گذاشت كه اخبار كفرآميز بالاى منبر مىخواند و تمام علما در مسجد آقا حسين متغير شده . گفتم علماى سويى كه هيچگونه از مفاسد و مظالم روگردان نيستند ، به مجرد اينكه يك نفر از قبايح آنها بيان مىكند شماها جزو قشون آنها اسلحه تكفير مىكشيد . قدرى تغيّر . بعد تا ساعت سه و ربع پنج نفر روضهخوان ، خوانده بلند شديم . بارى عين الممالك بهسمت خانه ، من به خانه آمده همشيره هم كاغذى به مساوات عرض كرده آورده بود من بفرستم . شام آبگوشت بىمزه با همشيره و بتول و احمد و ننه اسماعيل خورده ، قدرى صحبت و خيلى تشكّى از سيد على ، كه چون آقاى مساوات به او كاغذى ننوشته و اسم او را در كاغذ نياورده خيلى فضولى و به زبان ، ماها را اذيت مىكند . امر به صبر و تحمل نمودمش . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 21 صفر . - احمد و بتول به مدرسه رفته ، همشيره را نگاه داشتم كه امشب را بمانند . بعد بيرون آمده به خانهء آقا شيخ محمد على رفته گفتم فردا شب به منزل گيوهفروش مىرويم . گفت پس من اول شب به خانهء نصير الشرف ، سال ترحيم برادرش [ است ، مىروم ] و بعد مىآيم . بعد كاغذى به بيان الدوله در خصوص ارفع الممالك مجددا نوشتم كه كاغذ ارفع را كه فرستاده بوديد خواندم ، اشتباه كرده و به قول خودش يك ماه مانده است ، خوب است مجددا به حساب رسيدگى نمايد .
بعد باهم بلند شده از سبزهميدان من رو به خانهء ميرسيد مصطفى خان رفته ، آقا مير سيد احمد خان [ هم ] بود . قدرى صحبت و چايى . بعد خواستم بيايم ، نگذاشت و ناهار آورد براى من نرگسى اضافه بر آبگوشت و دمپخت و شلهزرد و