وعدههاى لفظى براى پول عذرخواهى و موكول به پسفردا عصر نمود . بعد آقاى اردبيلى آمد ، يمين الملك رفت .
فضيحت كميتهء دموكرات
[ اردبيلى ] گفت امروز براى دعوت غفارى از تشكيليون و كميته ، مرا هم كه بلكه خريدارى نمايند ، خلخالى برد ؛ شيخ جلال ، فطن الملك ، دهخوارقانى ، تدين ، صدرايى ، گوهرى ، ميرزا ابو القاسم خان افتخار الملكى ، دكتر حسن خان ، دكتر احمد خان ، خلخالى ، مقوم ، ميرزا ابراهيم قمى ، نجات ، ميرزا على اكبر ، تنكابنى ، غير از ملك الشعرا . تقريبا بيست و پنج نفر بلكه بيشتر بودند . شيخ جلال ناظم شده بود . دكتر حسن خان خيلى به كميته و به نجات ، طرف و بد مىگفت .
صدرايى گفت محرمانه به من كه ملك الشعراى پدرسوخته صد هزار تومان پول مىخواهد و حالا با ماها طرفيت پيدا مىخواهد بكند ، پدرش را درمىآوريم و او را چون منتخب نبود و عوض ساعتساز آورده بوديم بيرونش كرديم و خود ساعتساز را به كميته آورديم . بعد تدين عنوان كرد كه بايد فرقه را درست كرد و يك تاكتيك براى او معين نمود . من گفتم اگر همه تصويب آن را نكردند چارهاى جز تجزيه نيست . دهخوارقانى گفت ماها اگر همه متفق باشيم ، خارج نمىتواند مخالفت نمايد ، مگر اينكه همين اشخاص منافقى را اسباب شوند . غفارى گفت امروز سورى مىدهيم و فورى مىزنيم و بعضى مطالب ديگر . دكتر حسن خان گفت چوب وافور به فلانت . بعد افراد كميته بلند شده به عنوان بعضى مطالب ميرزا ابو القاسم خان افتخارى بناى صحبت گذاشت . دكتر حسن خان گفت بلند شو برو به كميته . گفت كميتهء كجا ؟ بعد بعضى حرفهاى مسخرهآميز ، دكتر به كميته و اهل كميته گفت . قدرى هم كار به كدورت كشيد . نيت ميهمانشدگان و ميزبان جشن براى تحت الحمايه شدن ايران و فوق الصلابه شدن ماشاء الله خان تا دو و نيم بعد از ظهر . ملك الشعرا گويا با كميته طرف شده و صد هزار تومان خواسته ، به جهت اينكه وثوق الدوله به رعد خيلى داده و ملك معلوم نيست انتخاب شود و ساعتساز را هم وثوق حكم كرده كه در كميته باشد و نيز تدين گفته بود كه بايد امروز ترتيب اينكه همگى قول بدهند كه پدر ملك را بايد سوزاند و مثل ماشاء الله خان خفهاش كرد كه اسرار بروز نكند .