را ، همه از من تملق و براى قوام السلطنه دو هزار و پانصد رأى ، سابق تهيه كردم و . . . بعد در قضيهء پارسال مسجد شاه چه كمكى به وثوق الدوله نمودم براى خاطر مدرس همه اعتدالىهاى ديگر جاكشها مثل آقا ميرزا هاشم آشتيانى ، اسلامبولچى ، حريرى ، بنكدار ، خرازىفروش همه دخل و پراكندهكاركن ، من و مدرس باقى ثابت مانديم . مدرس در اين دو سه هفته از من به جهت كمك بههم زدن شهر ، جمعيت زن خواسته و نقشه بدوى كه مستمسك دست دولت براى جلوگيرى نيفتد قضيهء آب محله قجرها را پيش گرفتيم . يك كاغذ مدرس به عين الدوله نوشته بود كه همهساله آب مجانى كه به آن محل مىداديد باز قريب يكصد نفر زن بىآب مانده و معرفى آنها به عهدهء من كه مقرر فرمائيد به آنها آب بدهند كه يك ماه متجاوز است بىآب ماندهاند . يك كاغذ هم به اشرف الملك بلديه كه مساعدت در رساندن آب به زنها برآيد . گفت به اين بهانه جمعيت زن مىتواند حركت نمايد . بعد خيلى لواء الدوله از شارلاتانىهاى شارلاتانها را نقل نمود كه بنده ملاقات او را مثل دخول به خانهء فاحشهاى دانستم كه انسان خيلى اشخاص را مىشناسد .
بعد بهبهانى آمد . او را ملاقات . خيلى جدى و ثابت در ضديت با كنترل ديدمش . بعد گفت امروز عصر آقا على آقا را كه ديروز نزد وثوق الدوله رفته و مراجعت كرده بايد ملاقات نمائيم و نتيجهء مذاكرات او را ببينيم چيست .
بعد بلند شده به دكان آقا ميرزا ما شاء الله رفته هفت تومان از پول برات حاج صمد گرفته قدرى با او هم صحبت تنفر عمومى را نموده ، از راه بازار به خيابان . اكبر آقا را ديده ، خيلى صحبت نموده به خانه آمدم . ناهار آبگوشت و انگور با بچهها خورده ، خوابيدم .
بعد بلند شده چايى خورده ، دو و نيم به غروب به منزل آقاى طباطبايى همدانى رفته ، مير سيد حسن خان موثق السلطنه امين ماليه رشت كه سوءظن در حق او داشتم و اكنون امين ماليه مازندران شده برحسب وعده كه ملاقات مرا خواسته بود آمد ، ساعتى نشسته ، از اطوار او فهميدم آدم رذل و نوكيسه هم هست و تصنعى خود را افتاده نشان مىدهد . منجمله كه واقعا از بسكه گرفتارم و مردم مرا آسوده نمىگذارند و سه نفر نوكر كه به تعاقب همديگر هركدام بيايند و عنواناتى نمايند .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1098
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٠٩٨