شكوه الملك را خواسته ، پيغام شفاهى به او داد . بعد با شيبانى خداحافظى نمودم . عين الممالك هم رفت . من به خانه آمده آبگوشت به و بادمجان و انگور خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه هفتم ذيحجه . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء خلخالى رفته ، ديدم مميززاده با خلخالى مشغول صحبت . مرا كه ديد گفت به جهت كبود گنبد و سفارش نامه به شريف خان . فهميدم رد گم مىكند . من هم قدرى ملعبه نموده كه جاسوس كاملى است . بعد آقا سيد جليل اردبيلى و يكانى آمده ، من كه مسبوق بودم كه آقاى خلخالى مشغول به تقويت كميتهء انگليسىها معنا ، و صورتا بىارتباط خود را قلم مىدهد . بعد از مقدارى صحبت متفرقه گفته شد كه قشون به اسم موكب همايونى به رشت رفته اما مأموريت داشتند كه جنگلىها را محاصره نمايند .
بعد من بيرون آمده به دكان ميرزا عباسقلى خان . با اكبر آقا و او قدرى صحبت .
دكتر اسماعيل خان و سيف الاطبا رسيده ، قدرى صحبت ، بعد سوار واگون به خانهء حاج محمد باقر كاشى ترحيم رفته ، ممتازين و محتشم السلطنه و امام جمعه مخلوع و ساير كاشىها و جمعى ديگر بودند . بعد از روضه بلند شدم و با آقا مير سيد حسن كاشى در راه تا ميدان صحبت . گفت ما از گير نايب حسين كاشى اگر راحت شديم ، آنوقت پرده را با وثوق الدوله پاره خواهم كرد . بعد سوار واگون شده به خانه آمده ، ناهار آبگوشت با بچهها خورده خوابيدم .
پروتست محصلين
بعد از خواب و چايى . فرخى فرستاد ، رفتم . گفت ژلاتين محصلين را كه استرحام از علما و تجار و عموم نموده بودند كه اين معاهده ما را به اسارت انداخته .
نظميه هم چند نفر اطفال را گرفته ، يكى از آنها كاظم خان نام را در حبس تاريك و مابقى را مرخص . حال فردا اطفال خيال دارند صبح منزل حاج آقا جمال به روضه رفته ، شما هم خوب است فردا با رفقا آنجا روضه بيائيد . گفتم چشم .
بعد به خانه آمده ، آقا محمد آقا پسر آقا شيخ نور الدين آمد كه كاغذى به اديب الدوله بنويسم كه او را در كلاس شش مدرسه دار الفنون بپذيرند . گفتم تقاضانامه بنويس تا او را بفرستم . بعد ايشان رفته ، يمين الملك آمد ، به