تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩

منتظر جواب وثوق الدوله

يك به غروب بيرون آمده ، اول غروب به خانهء ميرزا ابو القاسم خان رسيده ، ناظم ، شيخ حسن خان ، فرخى ، سيد عبد الغنى آقا شيخ ابو طالب ، آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى ، آقا ميرزا على كازرونى بودند . تلفن به خانهء بهبهانى زده شد كه بروند ببينند آقا على آقا از وثوق الدوله جواب پروتست علما را چه آورده ؟ معلوم شد بهبهانى به مسجد رفته بود و مجلس آن‌ها به‌هم خورده . قرار شد فردا تحقيقات از اوضاع آقايان و خيال آن‌ها و جواب وثوق الدوله بشود ، پس‌فردا صبح به خانهء متفقه رفته ، صحبت نمائيم . يك از شب رفته بيرون آمديم . استخاره نمودم به خانهء ساعت‌ساز كه مىگفت شب‌هاى چهارشنبه جمعى زياد در خانهء من كنفرانس است به كله‌ام زده بود كه بروم و نطقى نمايم ، بد آمد . بعد شيخ حسن خان تا ميدان توپخانه با من آمد . خداحافظى نموده رفت . ميرزا محمود شركت متفقه رسيد ؛ فوت حاج محمد باقر را گفت و ملاقات معين و ايستادگى او را در خصوص اقدامات عليه كنترل و اينكه يك روز دكاكين بسته و به مدرسه خان ، مركزيت علما داده شود . بعد با او خداحافظى ، دكان سيد جواد كوزه‌پز قدرى صحبت ، از آنجا در خيابان اميريه آقا سيد جليل را ديده ، با يكانى . گفت فردا سر مقاله ايران خواندنى است و بايد از ملك الشعرا استفاده نمود . يعنى ممكن است خرش كرد . بعد اردبيلى گفت مرا مىخواهند فردا بخرند . گفتم بىطرف باش بهتر است . گفت آقايان بر جرأت خود مىخواهند بيفزايند ؛ چون اقداماتى از طرف [ مقابل ] نديدند و بىاصل دانستند آنچه شنيدند . بعد قرار شد فردا نيم به غروب بيايند منزل بنده .

دودوزه‌بازى شيخ ابو القاسم شيرازى

آقاى عين الممالك رسيد ، آن‌ها رفتند . بعد با ايشان صحبت‌كنان ، شيبانى رسيد ، شكوه از شيخ ابو القاسم شيرازى نمود كه يك روز من و او و سعد الملك بوديم من گفتم با يك نفر ديگر مىخواهم بروم سفارت امريك و صحبت‌هاى ديگر . بعد از مجلس حركت كرديم ، شيخ رفت . نيم ساعت بعد سوار درشكه سعد الملك شد و جايى رفت . از آنجا به شميران ، نزديك قلهك شيخ را ديده بود پياده به عجله مىرود ، قلهك مانده بود ، ديد شيخ رسيد و به باغ وثوق الدوله رفته .