شارلاتانها بدم مىآمد ؛ منجمله اين ، براى رفع تنهايى و تفنن صحبتش را گوش دادم . ديدم ورقه بزرگى به امضاى قريب دويست نفر رسانده كه مضمونش از طرف طبقهء سيّم بود كه ميرزا على اكبر ساعتساز از نمايندگى منفصل و از طرف ماها خارج ، سيد حسن مدرس و كميسرى ناحيه چاله ميدان و عودلاجان هم تصديق هويت امضاكنندگان را نموده بودند . گفت اين ورقه را به رعد دادم ، چهارده روز ننوشت و ما را سرگرداند حالا قصد دارم به حبل آقايان [ ؟ ] برسانم و مجبورش نمايم درج نمايد .
بعد گفت حاج ميرزا حسين كرمانشاهى در اوايل ماه رمضان يا قبل از آن آمد و اظهار و اصرار نمود كه بيا من و شما تشكيل طبقهء چهارم بدهيم ، من هم جمعيت زياد دارم . بعد من قريب سيصد نفر از طبقهء سيّم خارج نمودم و طبقهء چهارم تشكيل داديم . او با دبير خلوت و عدل الملك و نورىزاده و دو نفر شاهزاده بچه و يكى دو نفر ديگر ( كه من كمرهاى اسمشان يادم رفت ) بيشتر نداشت . بعد دو كاغذ ماركدار كه بالايش در اطراف خط دايره اللهم و آل من والاه الخ طبقه چهارم ، مورخه 12 و 13 رمضان كه تشكيل طبقه و انتخاب كميته و خطاب به لواء الدوله كه تو رئيس . . . « 1 » دفتر مركزى كه بليط عضويت بدهى و از نمرهء ششصد تا هفتصد را هم بدهى به حاج ميرزا حسين و ته چك او را نگاه بدارى . بعد يك كاغذ نيم نصف صفحه به خط نورىزاده تقاضا از مركز كميته طبقهء چهارم را نشان داد كه براى حجة الاسلام آقاى حاج ميرزا حسين تقاضا و براى خودش الى به كار حزب طبقهء چهارم كرده بود . بعد خيلى شكوه از شارلاتانى حاج ميرزا حسين نمود كه بين من و سردستههاى دوازده گذر پاطوق مرا كه در دو محله دارم مىخواست بههم بزند . من با او به صداقت ، او قاصد ، به من هم خيانت .
زنان شهر بههمزن
بعد گفت چون من از قديم با مدرس در دستهء اعتدال بوديم و كار مىكرديم ، خاصه در دورهء انتخابات سابق و براى اينكه مىتوانم هزار زن در هر موقع و محل به هر اسم راه بيندازم و كار همهكس نيست ، همچنين مشتىهاى محلهها
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .