تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥

[ امور روزانه ]

دوشنبه پنجم ذيحجه . - صبح بعد از چايى آقا ميرزا محمد آقاى طالقانى با برادر آقا ميرزا موسى ساوجى آمده ، مقدارى صحبت كه دولت به حاكم ساوه كه جديدا او را منصوب نموده ، امر كرده كه بايد ميرزا على اكبر از ساوه انتخاب شود ، حال به ما هرقدر سخت بگيرند ما كه حاضر نمىشويم . در آنجا چند نفر قابل و لايق هستند ؛ يكى حاج ميرزا عبد الله ، يكى هم يك نفر از علماى ديگر و امير ناصر خلج هم اگر بيايد خوب است . حاج سالار شجاع هم در فكر هست . بعد آقايان بلند شده رفتند . من هم بيرون آمده ميدان قاپق ، انگور براى سركه خواستم ، نبود . بعد سه عدد جارو خريده ، با كشك و گوشت به خانه آمده ، دختر ننه باقر با بچه‌اش آنجا آمده ، ملوك براى رخت‌شويى آمده بود . خاله اسماعيل هم ناله حقه‌بازى . من هم مقارن ظهر بيرون آمده تا آنكه راحتى نموده ، براى ناهار مراجعت نمايم و آبگوشت هم پخته شود . به خانهء طباطبايى رفته ، مقدارى صحبت . ناهار به اصرار آبگوشت ، آش نارنج و علىحده تمر هندى و ترحلوا ، پنير ، سبزى ، ماست ، ترشى ، انگور و خربزه ، ليكن همه مأكول .

آخرين روزهاى ما شا الله خان

معلوم شد همراه ماشاء الله خان يك رشته تسبيح مرواريد كه شصت هزار تومان قيمت داشته ، بود و اين چند هفته كه ماشاء الله خان در كاشان و دهاتش به تعلل مىگذرانده و حركت به طهران نمىكرده و ميل داشته از علما و موجهين همراه او باشند به دستور مركز بوده كه به اين تسامح و تعلل و توسل به علما و حكومت كه همراه او تا طهران باشند معلوم شود كه ارتباطى با سفارت و وثوق الدوله نداشته است . و از قرارى كه شنيده شده ، ماشاء الله خان از سابق ماهى هزار تومان در انفصال و ماهى سه هزار تومان در اتصال وثوق الدوله به رياست وزرايى به وثوق الدوله مىداده و او را كه در قلهك ، باغ مخبر الدوله گلروپ گرفت و سوار اتومبيل كرد با ژاندارم‌هاى موزر به دست ، ماشاء الله خان گفته بود اين قسم گرفتن را هم آبجى آدم مىتواند بگيرد ، كه صاحب‌منصبان ژاندارم فورا موزر را به سينهء او گذاشته ، گفتند كه اگر حرفى بعد زدى كشته خواهى شد ، هيچ قسم حرف نبايد بزنى . بعد طباطبايى صحبت ميرزا سيد حسين خان موثق السلطنه را كه امين ماليهء رشت بود نمود كه مىخواهد با شما ملاقات نمايد . من طفره رفتم ، خواهش