سايرين هم تبعيت نمايند . يكى آنكه هويت خودش يا نمايش حزبى و يا دسته و يا صنفى خود را مىخواهد اثبات نمايد و اين نمىشود مگر آنكه اين دو مانع را اقدام نمائيم و در قدم اول از خودمان برداريم و چون مىخواهيم نمايش مملكت را بدهيم نبايد تعينات خارج را درنظر بگيريم و ديگر آنكه نقشه را بايد واگذار به يك عده كه تمام مردم مىخواهند آنها را مركز و به اسم آنها و به دور آنها نهضت رسمى عمومى را نمايش بدهند نمائيم . فقط ما بايد شروع به رفتن نزد هر جمعيت بنمائيم و بدون اين دو مانع آنها را استدعا نمائيم كه با آنها يكى شويم . اگر مساعدت كردند ما نزد جمعيت ثالثى مىرويم تا همهء جمعيتها يكى شويم و همه هم عملى باشيم نه مدعى نقشهكشى . بعد از اين همه تجمعات كه به شكل وحدت درآمد آنوقت به اكثريت آرا توجه اولى را قرار مىدهيم كه به كدام از آقايان علما و اشراف سابق كه آنها را جمع نمائيم و آنها را مركزيت بدهيم ، بعد هرچه آنها نقشه كشيده ، دستور دادند ماها رفتار نمائيم .
آقايان همه قبول و تعهد كرديم كه از اين دستور خارج نشويم .
بعد آقايان رفته ، من و قزوينى هم ساعت دو از شب بلند شده ، تفرج خيابان ، به منزل عين الممالك رفته ، امير سيف الدين ، عضد و معتمد الممالك و آقا سيد محمد تقى و ميرزا محمد على خان و دو نفر ديگر بودند . قدرى صحبت اوضاع و تبرّى از عمليات حاليه اولياى امور . ساعت سه بلند شده به خانه آمدم .
رعاياى اخلاقى انگليس
شام قدرى پلو و خورشت از ناهار مانده بود ، من و بتول و احمد خورده ، خاله و ننه اسماعيل هم مىگفتند ما چند روز است اشتها و حال نداريم ؛ نزد من كه مىشود نمىخورند و مىگويند ما چندان غذايى نيستيم ، اما هميشه از اظهار دلدرد آنها و محلّلات كه هست تعجب مىكنم . تدبير مىكنند كه شام پلو و خورشت پخته شود ، اما بعد از پختن و من كه از بيرون آمدم اقلا ده مرتبه مىگويد من كه امشب نتوانستم يك لقمه هم بخورم ، من چندان پلو را دوست ندارم . برنج به من نمىسازد .
بالاخره حيرت دارم از تقلبات و نيرنگات . گويا همه ايرانى ، رعيت اخلاقى دولت انگليس شده ؛ مىبرند ، مىدزدند ، به تملق مىگويند ، به فحش ، به قهر ، به اسم غير ، هر قسم بشود ، بعد هم عنوان مىكنند كه به عكس بود . بالاخره خوابيدم .