تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢
مىخواهم بيايم نزد تو . گفتم تشريف بياورند . بعد آقاى فرخى و آقا سيد عبد الغنى آمده ، اظهار داشتند كه ما بايد برويم منزل ميرزا ابو القاسم خان ، شما را هم خواسته‌اند . گفتم من مانع دارم و بايد كسى بيايد ، اعتماد الاسلام وعده كرده كه بيايد . بعد آن‌ها رفته ، من هم تهيه لوازم بنا و عمله‌ها را نموده دو به ظهر مانده بيرون رفته ، آقا سيد جليل منزلش نبود كه به جهت عصر دعوتش نمايم .

آخرين صف‌آرايىها

بعد پياده به دكان استاد حسن خان رفته ، نبود . رضا قلى خان رسيد . گفت صبح ممتاز الملك و حاج آقا جمال و محتشم السلطنه به خانهء آقا حسين رفته و چون ممتاز الملك با آقا حسين نجم‌آبادى در خصوص تهييج عليه كنترل ، ديروز صحبتشان نگرفته بود ، امروز تجديد شد و نيز امروز عصر در مدرسه خيريه ايتام تدين و ملك و نجات دعوتى از متفرقه خودشان و حتى شيخ حسن خان نموده‌اند . معلوم است به دستور پهلوان حسن [ وثوق الدوله ] عليه ملت است . بعد ديديم مهمات ژاندارم و چهار عراده توپ با چند گارى پر از جمعيت و يك عده سواره قشون براى بروجرد حركت مىكند . بعد به دكان آقا شيخ حسين رفته ، با او قدرى صحبت . گفت ميرزا على آقاى يزدى به من گفت كه پرويز و خليل آقا و من نقشه كشيديم كه برويم پشت‌سر حاج آقا جمال نماز ، تا كم‌كم جمعيت جمع نمائيم و شما هم البته برويد ، چون حرف‌هاى آن‌ها را قابل اعتنا نمىدانم نرفتم . بعد من به خانهء دكتر حسن خان مقارن ظهر برحسب وعده رفته ، بعد خودش هم آمد . قدرى جريده رعد و ايران و رجز آن‌ها از طرف وثوق الدوله در مجازات ماشاء الله خان و اشعار داريّهء ملك را خوانده ، مسخره نموديم . تخته نردى را كه ركن الممالك به جهت ميرزا على اكبر و دوازده تخته قاليچه اعلا به جهت وثوق الدوله و ساير اشيا به جهت بعضى ديگر از دمكرات‌هاى انگليسى فرستاده ، باعث شد كه ركن الممالك با آن همه مظالمى كه نسبت به او در جرايد مىدادند يك مرتبه در [ روزنامه ] ايران تلگرافات تشكر دربارهء او درج شد . بعد ناهار خورده چلو و خورشت سيب و آبگوشت قيمه‌ريزه ، انگور ، پنير و سبزى . صحبت‌كنان گفت چند روز است كه تدين و صدرايى و ساير رفقايش عقب من مىفرستند كه باهم باشيم ، مبادا دمكراتى از بين برود .