آقاى مشير اكرم از خواب بلند شده ، چايى خورده به عزم فاتحه [ كه ] مقبره مرحوم امامزاده صالح و ساير قبور مسلمين را زيارت نمايم . بيرون آمده ، متين الدوله و ميرزا على اكبر خان برادرش را ديدم كه از گردش شهرستانك مراجعت كرده بودند . قدرى صحبت .
در پاسخ مبلغ امريكايى
بعد ميرزا محمود تجريشى و رفيق دمكرات آنجاى خودمان را ديده ، صحبت خودش را با رئيس مدرسه امريكايى شميران كه مبلّغ به دين مسيحيت بود نمود كه مىگفت بايد انسان از نظر بىطرفى ، اشخاص را ببيند و حكومت نمايد . شما دربارهء عيسى و من دربارهء محمد هرچه نظرمان در تنقيد مىرسد خوب است بگوئيم . او تنقيد دربارهء حجاب نمود كه مانع از سعادت اجتماعى بشر است . من گفتم آيا انسان داراى شهوات هست و آيا هرچه چشمش ديد دلش مىخواهد ، پس بيشتر سعادت اجتماعى را ديدن مردها زنها را مىشود لااقل اگر متمدن هم عموما شدند انسان زنهاى خوب غير را ديد با زن خودش بدسلوكى مىكند .
مطلب من ديگر آنكه شراب مسلّم كل است كه انسان را از عقل خارج [ مىكند ] اين عيسى را كه شما مىگوئيد شراب را مباح و تجويز كرده ، گفت زياد اگر آدم بخورد ، عقل را مىبرد . گفتم عيسى مطلقا مباح نموده ، مقدار براى او معين نكرده . مطلب ديگر آنكه شما مىگوئيد پيغمبر ما سعادت نوع را و بقاى اجتماع را طرفدار بوده ، پس چرا خودش زن نگرفت و امت خود را به رهبانيت و ترك دنيا دعوت و امر نمود و حال آنكه اين عمل نوع را مسلما تا هفتاد سال ، صد سال بعد منقرض مىنمود . پس حال اجتماع را ندانسته ، طرفدار بود . بعد مبلغ با بعضى مطالب ترويج و مىگفت شما از محمد دست بكشيد و به عيسى بگرويد . گفتم « 1 » شماها خودتان پيغمبر ما را حكيم بزرگ و باطايفه و فاميل مىدانيد ، چهطور من از كسى كه داراى همهء اين مقام است دست كشيده به كسى كه يك نفر بىپدر و مادر است مرا دعوت مىكنيد ؟ بالاخره خيلى كوك شد و ديگر با اطلاع من مسلمانها را دعوت نمىكرد .
هامش
( 1 ) . اصل : گفت