تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
طباطبايى آمدن سالار لشكر را عصر پريروز به منزلش و صحبت استنطاقى از افكار عامه و اينكه محل اعتنا نيست نمود . بعد من به خانه آمده شام چلو و مسماى بادمجان خورده ، خوابيدم .

[ امور روزانه ]

چهارشنبه سلخ شهر شوم [ ذيقعده ] . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير بودم . آقاى آقا سيد جليل اردبيلى تشريف آورده ، ساعتى صحبت و اينكه فردا ناهار به خانهء صدرايى ميهمانم و آن‌ها خيلى مضطرب از هيجان مردم هستند . بعد صحبت ملاقات خودش را با وثوق الدوله نمود . قدرى هم من توصيهء عيال مطلّقه‌اش را به او نمودم كه رعايتى از او بنمايد . بعد ايشان رفته ، احمد را فرستادم كه كاغذ سؤال از پرسنل ماليه را كه امين ماليه نهاوند كيست برساند . من هم برحسب ميل همشيره به خانهء او ، سوار واگون شده ، مقارن ظهر رسيده ، احمد هم آنجا .

تفصيل حاج مظهر الاسلام كردستانى

با همشيره و بچه‌ها ناهار مسماى بادمجان و چلو خورده ، بعد همشيره گفت كه حاج مظهر الاسلام كردستانى از آقا سيد على گله كرده بود كه فلانى از من ديدن و عيادت نكرده . بعد همشيره گفت شنيدم حاج مظهر خيال دارد زينت را براى برادر كوچك‌تر از خودش بگيرد . گفتم بد نيست . بعد سه به غروب آقا سيد على را از خانهء همشيره برداشته به خانهء حاج مظهر رفته ، ديدن و صحبتى به قدر ساعتى نمودم . گمان كردم حاج مظهر الاسلام يكى از علماى رسمى است . بعد معلوم شد آدم اديبى با مقدارى فضل ، اما جزو دواير دولتى ماليه بود ، منتها عمامهء كوچكى كردى سفيد [ بر ] سر دارد . بعد يك به غروب بلند شده به خانهء مشير اكرم ديدن رفته ، قدرى صحبت نموده ، او مىخواست برود شميران ، تا دم در همراه ، بعد اصرار كرد كه شما اگر مىرويد خانه ، تا ميدان توپخانه سوار درشكه شويد ، من هم قبول ، بعد سوار . ديگر نگذاشت پياده شوم تا آنكه مرا برد شميران . ساعت يك از شب وارد تجريش و منزلشان ورود ، كه در باغچهء جديد البناى معتمد الدوله منزل كرده . جاى كوچك باصفايى است . شب را با مشير اكرم و عصمت السلطنه و ميرزا موسى خان پسر مشير اكرم قدرى صحبت . شام چلو و مسماى بادمجان خورده خوابيديم .

[ خاطرات ماه ذيحجه 1337 شهريور 1298 ]

[ امور روزانه ]

پنجشنبه غره ذيحجه ( پنجم سنبله ) . - صبح در باغچهء شميران تجريش منزل