بعد خداحافظى با ميرزا محمود نموده به خانهء مشير اكرم آمده ، انجير و هندوانه خورده ، بعد ناهار آش رشته بسيار عالى با سير زياد از سرخكرده و خام آورده ، من به حد افراط در سير خام زيادهروى نموده ، قدرى چلو و مسماى بادمجان هم خورده ، بعد خوابيدم . بعد بلند شده ، چايى . آخوند خراسانى ، فاضل نامى به جهت تعليم قدس الدوله آمد . معلوم شد معلم فارسى و عربى دخترهاى وثوق الدوله است . قدرى به او صحبت و تنقيد از عمل وثوق الدوله نمودم و گفتم اگر راست باشد كه انگليسى [ ها ] مايل نبودند ، پس خوب بود وثوق الدوله پول به آنها مىداد ، نه بهعكس ، بعد يك به غروب بيرون آمده ، امامزاده صالح فاتحه . بعد در بازار و كوچه گردش ، اول مغرب از تجريش پيادهرو به شهر .
ساعت دو و ربع به شهر وارد و سه از شب به خانه معاون السلطنه روضه ، عين الممالك نبود ، روضه هم تمام شده بود . بلند شده خانه آمدم ، ديدم آقا سيد رحمان و آقا هادى كمرهاى از ديروز آمده بودند و دو شب بود كه اينجا منتظر من كه بلكه كارى از مباشرى يا غيره براى او پيدا نمايم . دو تومان هم آقا هادى داد كه حواله به آقا نورى برادرش به كمره نمايم ، به مشهدى رضا خمينى حواله نموده آنها شام آبگوشت ، پنير ، سبزى و انگور ، من هم به انگور فقط . بعد خوابيدم .
موضع علما
جمعه 2 ذيحجه . - صبح از خواب بلند شده ، آقا سيد رحمان و آقا هادى بعد از چايى روانهء ده شدند . آقاى فرخى و آقا شيخ حسن خان آمده ، مقدارى صحبت از زحمات خودشان در خصوص تهييج مردم براى رد كنترل و اينكه آقايان بنا بود امروز حركتى بنمايند ، مجددا بنا شد تا دوشنبه و آقايان علما از آقا حسين نجمآبادى هم حاضر شده ، حاج آقا جمال هم خيلى جدى است . شيخ خرازى و بنكدار و ميرزا حاج آقا هم مبلغ پنج هزار تومان وجه گرفته و به آقا سيد محمد بهبهانى هم دادهاند . من در خصوص بهبهانى تكذيب نمودم . بعد از مدتى صحبت كه آقاى آقا شيخ مهدى تبريزى هم تشريف آورده بودند ، آنها رفتند .
بعد آقاى عين الممالك تشريف آورده ، با ايشان هم ساعتى صحبت . بعد آقا شيخ مهدى و ايشان هم تشريف برده ، احمد هم رفت نازىآباد گردش . من هم بيرون رفته انگور خريده خانه آمده ، ناهار خورده ، خوابيدم .