تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
و هرج‌ومرج را مىداد و فاسد مىدانست حالا خودش مردم را به تدبير از همه جور عناصر از سى و چهل نفر دعوت مىكند و منتخب مىشود كه با ساير نمايندگان تجار و اصناف و احزاب مشغول عمليات ضد كنترل شود . اگر مجلس ديروز ما رسميت پيدا نكند ، مرا منهرك نمايند كه فلانى مىگويد من جايى كه بدوا اين مردم تهيهء مطلبى ببينند جزو عامله نمىشوم ، اما خودش ترتيب مىدهد و نمىشود . چون ديدند كه من از آن‌ها متقلب‌ترم و به اين دام دودامه نتوانستند مرا مجروح نمايند حالا آقاى مميززاده را به اين لباس فرستاده‌اند ، اما خبر ندارند كه من هر وقت در اين مدت به كارى دست زدم ، مثل اينكه خودم تنها هستم داخل شدم ، مثل حكايت رفتن [ به ] فرح‌آباد ما كه آن‌همه رفقا قوه به ما نشان مىدادند ، مع ذلك ما پنج نفر در فرح‌آباد مثل اينكه فقط در طهران غير از خودمان هيچ‌كس نيستيم نمايش داديم . بعد مميززاده رفت . آقايان كمره‌اىها هم دو تومان خرجى به سيد رحيم و سيد فرج الله دادم و يك كاغذ هم به اسد الله خان ، آدم امير حشمت نوشتم كه يك شعير حسين‌آباد از آقا سيد رحيم به صد تومان بخرد ، چهل و پنج تومان نقد يا گندم به قيمت عادله به او بدهد و پنجاه و پنج تومان هم سند به او بدهد كه بابت محاسبات و بدهى او محسوب نمايم . آقايان هم رفته ، من بيرون آمده به‌سمت ميدان مال‌فروش‌ها رفتم .

بىاعتبارى اسكناس رشت

حاج عبد الصمد دكانش نبود . دكان آقا ميرزا ما شاء الله رفتم او هم نبود كه بپرسم بابت پول برات از حاج عبد الصمد چه كرده ؟ بعد بازار آمده دكان آقا ميرزا على آقاى يزدى يك چارك چايى و دوازده تومان وجه نسيه و قرض نموده ، قدرى هلو هم خوردم . بعد آمده ده تومان به دكان آقا ميرزا سيف الله توتون‌فروش مقروض بودم ، دادم . بعد از رفتن يك تومان او اسكناس رشت بود كه عقبم فرستاد ، بعد پول سفيد دادم اما واقعا خيلى خجالت كشيدم چه كه وقت دادن شش تومان اسكناس ، اسكناس‌ها را ديدم به نظرم خارج نيامد ، چون احتمال اسكناس تقلبى نمىدادم كه يك تاجر ديگر به آقا ميرزا على آقا داد و او نديده به من داد و من بىعينك ديده به آقا حسين آقا دادم . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان آمده جريدهء رعد امروز ابلاغيه