تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1080

مساهمون:

ص١٠٨٠
مشغول تحرير . بعد بيرون رفته ، پستخانه كاغذ را به صندوق انداخته بادمجان و گوشت خريده به خانه آمدم . يك به ظهر براى تفتيش از اوضاع بيرون آمده ، معروف بود اسرا ، يعنى اجزاى ما شاء الله خان را با ترتيبى فاتحانه به شهر مىآورند . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان و اكبر آقا را ديدم كه به‌سمت خانه بنده مىآيند . با آن‌ها مراجعت و به خانه آمده ، ناهار آبگوشت و نان و پنير و انگورى داشته ، سيد رحيم ، سيد فرج الله و سيد احمد ( كمره‌اىها ) و آقا ميرزا عباسقلى خان ، اكبر آقا ، من و احمد آقا درويشانه خورده ، رفتيم آن حياط خوابيده ، بعد چايى خورده ، ننه اسماعيل دو هزار گرفت به مريضخانه رفت ، بتول هم به مريضخانه نسوان ، احمد هم بيرون ، من هم بعد از رفتن اكبر آقا و آقا ميرزا عباسقلى خان به خانهء فرخى ، بيرون آمده .

جلسهء خانهء فرخى

يك به غروب به خانهء فرخى رفته ، كم‌كم آقايان برهان ، ناظم ، شيخ حسن خان ، معدل ، شيبانى ، شهيدزاده ، موثق السلطنه ، ميرزا سيد حسين خان ، كه مىگويند امين ماليه رشت بود . خاكپور ، ميرزا حبيب الله خان ، آقا شيخ محمد على قزوينى ، ضياء الواعظين ، فدايى ، سعيد العلما ، مؤيد الاسلام ، طباطبايى همدانى ، اكبر آقا ، ميرزا حاج آقا ، ميرزا عباسقلى خان ، ملك‌زاده تبريزى ، آقا شيخ ابو طالب تبريزى ، آقا شيخ حسين طهرانى و جمعى ديگر كه نشناخته يا يادم رفته ، چون نيت من بود كه از طرف ماها انتخابى به عمل نيايد چه كه رسميتى ما نداريم و علاوه اغلب اين آقايان با همه‌جا مربوط و راپرتچى يا مستخدم مع الواسطه خارجى ، و ثانيا اگر من انتخاب شوم نمىتوانم با سايرين در اين كارها كه شركت در جمع [ آورى ] پول خرج آن با اين شهوات مردم بنمايم و بعضى چنان تهيه ديده‌اند . و همين قسم هم مىشد كه من انتخاب شوم . سعيد العلماء هم كأنّه مأمور بود كه آيهء يأس و مرعوبيت را تفسير نمايد . بالاخره موفق شدم بدون اينكه من مورد حمله شوم از بين اين نخاله‌ها بدون اينكه كارى بكنيم و نتيجه بگيرند . كانّه مجلس خنثى شد . ساعت سه همه بلند شده من به منزل آمده با آقايان كمره‌اىها شام آبگوشت و نان ، سبزى و پنير خورده خوابيديم .