بعد قرب ناهار آنها رفته ، من هم ناهار با بچهها خورده ، مشغول به تحرير و خواندن شده عصر بيرون آمده آقا ميرزا عباسقلى خان را ديده گفتم با اكبر آقا عصر جمعه به خانه فرخى بيايند . بعد ده تومان از آقا حسين آقاى توتونفروش قرض و به استاد عباس پينهدوز دادم . از آنجا به مغازه خلخالى . آقا شيخ حسين طهرانى و مميززاده و تنكابنى و نجمآبادى بودند . بعد تنكابنى را گفتم كه كفيل الدوله را ديده ، قسمى شود هزار تومان پول خانه رهنى سليمان ميرزا را نفله ننمايد و نيز صبح پنجشنبه به خانه آقا سيد جليل آمده قدرى صحبت نماييم .
بعد از مغازه رفته ، خليل آقا را ديدم كه چه كار با من داشت . قرار شد فردا صبح چايى را آنجا بخورم . بعد از مغرب از راه خيابان به خانه پهلوى رفته تا ساعت دو و نيم مشغول صحبت متفرقه اوضاع . بعد از آنجا به خانه آمده شام با بچهها خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 22 ذيقعده . - صبح بعد از يك چايى به احمد گفتم بتول را با كاغذ مهذب السلطنه به اداره معارف برده اجازه ورود بتول را به مريضخانه نسوان حاصل نمايد . خودم هم به خانه آقا خليل آقا رفته ، صحبت تجمع و اظهار نفرت و عدم رضايت از عمل كنترل وثوق الدوله . بعد گفت ديروز عصر منزل زنوزى ، شيخ حسين طهرانى و مميززاده و خلخالى آنجا بوديم و مرا به جهت مساعدت با مدرس آنجا بردند . بعد من فكر كردم كه مدرس به اين خباثت باز اگر راست بگويد خوب است . بعد من هم تفصيل اين دو سهروزه از ملاقات مدرس و غيره را گفتم و مطلب مكنونات و نيت خودم را حقيقتا بيان كردم و گفتم عصر جمعه بياييد منزل فرخى .
سفارتخانههاى مخالف قرارداد
بعد بهسمت ميدان مالفروشها رفته ، حاج عبد الصمد را در خصوص برات ديده ، بعد دكان آقا محمد چايىفروش رفته قدرى صحبت . از آنجا به خانه آمده بتول هم از وزارت معارف آمده بود و نوشته آورده بود كه اگر مريضخانه كمتر از ده نفر شاگرد دارد و بتول شرايط عضويت را دارد مهذب السلطنه بپذيرد . احمد هم گفت فرخى مرا ديد ، گفت كه فردا شب من و شما و يكانى و منوچهر خان همديگر را بايد ببينيم و سفارت امريك ، فرانسه و ايطاليا و بلجيك هم مردم را مىپذيرند .