بعد بيرون آمده از عدليه به اطاق مرآت الممالك رفته ، روزنامه رعد و ايران و رهنماى امروز را ديدم مردم به ميل مىخرند . از مرآت پرسيدم ، گفت خواندنى است و هر نسخه از جريده امروز براى هر ايرانى علاوه بر خواندن ، داشتنش هم لازم است . او هم مىخواست به شميران براى كارهاى دولتى برود . شيخى هم آنجا بود مىشناختمش ، اما كه شيخ المشايخ و كتابدار شاه باشد نمىدانستم .
بعد بيرون آمده يك جريده رعد خريده ، جاى سرمقاله ، بيانيه را كه در آخرش هم مراسله سفارت انگليس در مواد معاهده و تحكيم رياست وزرايى وثوق الدوله نوشته شده بود مىخواندم . هركس از آشنايان و غيره مىرسيد به عنوان تمسخر تبريك مىگفت كه مبارك روزى است براى قباله استقلال ايران و تحكيم عالم اسلام و شيعيان و ساير فرق اسلام .
بعد سوار واگون دروازه قزوين شده ، به خانه بقاء الملك رفته ، نبود . به خانه آقا سيد جليل رفته با پسر آقا مشهدى آقا تبريزى صحبت مىكرد . چايى خورده ، روزنامه امروز را مشغول خواندن بوديم و از اعمال اسلحه بين ملت و اجزاى دولتى بريطانيا هم امروز از اعتصابيون پليسها و كارگران در رويتر نوشته شده بود . يا للعجب از دنائت و جهل ايرانىها ، يعنى وزرا . تا ساعتى با آقاى آقا سيد جليل نشسته ، بعد بلند شده ، انگور در راه خريده به خانه آمدم . ظهر شده بود .
ناهار خورده بعد خوابيدم و روزنامه را مىخواندم .
تأخير سفر شاه
علاوه ، رفتن شاه را در سهشنبه تاخير انداخته و موقوف به خبر ديگر نموده بود .
خيلى تعجب نمودم كه چه رمز و سرّى در بين است و حال آنكه بصير الدوله امروز در راه كه ديدمش نقل كرد كه هيئت وزرا ديروز قطع كردند كه صبح سهشنبه شاه از صاحبقرانيه سوار اتومبيل و يكسره به انزلى مىرود ، بدون توقف در بين راه . چند چيز حدس زدم كه شايد برحسب صلاحى مجهول بودن حركت بهتر است ، يا آنكه در راه رشت يا قفقازيه اغتشاش از جنگلىها يا بلشويكها روى داده ، يا آنكه بنا بود كه كنترل را شاه امضا نمايد و هنوز امضا نكرده ، دولت حركت او را عقب انداخته كه امضا نمايد ؛ العلم عند خداوند وثوق الدوله .