بازديد آمدن امير مؤيد
بعد از خواب بلند شده ، چايى خورده ، مشغول تحرير بودم . نيم به غروب ، بىخبر ، آقاى امير مؤيد سوادكوهى بازديد تشريف آوردند . تا اول مغرب صحبت حيوانات و طرز زندگى آنها و اخلاق آنها در حفظ سعادت خودشان ، و تأسف و آرزوى خودمان ، عمليات و اخلاق آنها را . بعد بلند شده تشريف بردند .
من هم از خانه بيرون آمده ، در خيابان باصفا و پرهوا متفكرا و مبهوتا گردش . مردم به همديگر متفرقه صحبت بيانيه امروز را با كمال اوقاتتلخى مىكردند .
بعد من استخاره نمودم كه براى خريد مقدار زمين چهل حلقه چاه از صمصام السلطنه براى ملك سالور بخرم چهطور است ؟ خوب آمد . گفتم امشب مىروم آنجا به عنوان خريد ، و احوالپرسى هم مىكنم . رفتم ، اندرون و كسل بود .
به پيغام احوالپرسى نمودم . بعد مراجعت از در خانه پهلوى ، احوالپرسى . او هم گفتند خوابيده است . بعد در راه سه چارك گلابى اعلا خريده ، با پنير بهسمت خانه آمدم در خيابان اميريه مهتاب و باصفا چراغهاى جديد را هم روشن كرده بودند . مرآت و انتظام و دو نفر ديگر بودند . قدرى نشسته ، سيگار كشيده به هر يك از آنها يك دانه گلابى داده ، بعد به خانه آمدم . شام قدرى چلو و خورشت كه از ناهار مانده بود با پنير و انگور با بچهها خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه چهارده ذيقعده . - صبح بعد از چايى ، مشغول تحرير بوده آقا سيد ابراهيم ساعتساز آمد . تعجب كردم . بعد معلوم شد به واسطه ساعت بزرگى است كه من دارم براى شخصى كه در جايى مسجد دارد ، اجازه از من خواست كه به او بفروشد اجازهاش دادم . گفت به او گفتهام صاحبش شصت و چند تومان خريده ، اما حالا ساعت خيلى گران است . بعد قدرى صحبت و ايشان رفت .
پرسشهاى فرخى يزدى
بعد فرخى برحسب وعده ديشب آمد . او هم بيانيه ديروز را صحبت نمود . بعد از يكانى ، منوچهر خان ، خلخالى ، تنكابنى و آقا شيخ حسين طهرانى پرسيد . من گفتم البته اينها از سايرين بهترند . بعد صحبت يزد و كانديد آنجا را كه يكى مير