اكبر آقا تا وسط خيابان چراغ گاز رفته ، او مراجعت ، من دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش رفته 23 هزار طلب داشت ، دادم ، قدرى صحبت متفرقه و الحاق تنكابنى به مصدر كميته و خلخالى را مذاكره نموده ، بعد قريب ظهر به خانه دكتر حسن خان رفته ، آقا ميرزا على اكبر ساعتساز هم آمد .
براى خرابى كميته
مشغول صحبت كه مرا با خودشان در خراب كردن كميته حاضر نمايد . من گفتم در اين كارها وارد نمىشوم ، مگر وقتى كه آزادى از براى ملت بشود ، آنوقت از روى اساس صحيح ، مطابق اساس شروع به تشكيلات بنماييم ، حالا ابدا فايده حزبى و مسلكى در تجمعات نمىشود برد . دولت با تشكيل حقيقى دمكراسى ضد است ، و ليكن با فاسدش همراه يا غيرمعارض ، و ليكن شماها در اين اجتماعات چون قصد انتفاع شخصى داريد لابد در مبارزه بايد باشيد ، من نظرى ندارم و منتظر وقتم كه با عموم بدون دسيسه ديكتاتورى شروع نماييم . همين قدر مساعدت من با شما اين است كه در خراب نمودن اين كميته دولتى از شما اظهار تنفر نمىكنم و چون اين خرى است كه خود شما به پشتبام برديد ، خودتان بايد پايين بياوريد . بعد ناهار مفصلى از چلو و مسماى بادمجان و شربت آلبالو خورده به چايى و صحبت مشغول .
معلومات آقا ميرزا على اكبر در خصوص افراد كميته ؛ صدرايى ، سيد هاشم ، دكتر احمد خان ، ملك الشعراء ، نجات ، ميرزا ابراهيم قمى ، ابو القاسم خان ، غفارى ، خلخالى ، تنكابنى ، تدين و نيز كشنده ميرزا احمد خان صفا ، سعاد الدوله بود كه يك تير هم به پايش خورده بود و تا چند روز در خانه خودش پنهان بود كه معالجه بشود .
بعد عصر مستشار الملك كه ناهار هم منتظر او بودند آمد و قدرى با ساعت ساز دعوا و فحشهاى شوخى داشتند تا بالاخره مستشار هم با او رفيق و قول داد كه باهم در خرابى كميته بكوشند و معلوم داشتند كه حسن حلاج و مستشار هم كميته شده . بودند و به آنها خبر نكرده بودند و عوض غفارى و ابو القاسم خان را خواسته بودند . يك نفر ديگر هم كه رأى داشته و او را عوض نموده