من هم قدرى در باغچه و گاهى قرآن و نماز . پست آمد . كاغذى از دمكراتهاى بندر جز ، از سيئات و تعديات معتمد الدوله كه معترض مردم ، خاصه دمكراتهاى آنجا و مشروطهخواهان حقيقى مىشود و به حبس مىاندازد به مختصر بهانه . كاغذى هم از كمره بدون اينكه امضايش را بفهمم نوشته بود كه وكالت را براى شما مىخواهم ، چون امير حشمت نمىشود يا آقا ميرزا محمد على فرنقى . واقعا از خيالات مردم احمق خنده و تعجب مىنمايم و حال آنكه فهميدهاند من صلاح خود را در قبول وكالت نمىدانم .
بارى دو به غروب مانده ننه اسماعيل به مريضخانه ، من هم بيرون آمده گردشكنان از خيابان سرآب وزيرى ، مير سيد ابراهيم خان را ديده صحبت ايستاده از اوضاع نموديم . صحبت قسمى شد كه من رفع شهبه از سردار انتصار كه سوءظن داشتم قدرى مرتفع شد . بعد معاون نظميه عراق رسيد و شرح ضديت بختيارىها را با حبيب المجاهدين و انتريك آنها را بيان نمود كه محبوسها در حياط حكومت نزديك و متصل به عمارت طالار حاكم نظميه هم در محله خيلى دور عراق بعد از اينكه دزدها فرار مىكنند فورا حبيب را حكومت گرفته حبس مىنمايد . اگر فرار حبسىها زير سر حاكم نبود حبيب را چرا فورا حبس مىكند ؟ معاون نظميه كه يازده نفر آنها را گرفتار مىكند چرا تتمه را بعد از اخراج معاون تعقيب نمىكند . پرسيدم حبيب كجاست ؟ گفت هنوز از عراق نيامده .
بياننامهء كميتهء جديد
بعد بازار ، آقا شيخ حسن خان را ديده ، بياننامه كميته جديد كه شب 22 رمضان انتخاب و رابط آنها حاج ميرزا حسين كرمانشاهى و آقا شيخ حسن خان شده به من داد و اظهار كرد ما كميته را انتخاب نموديم ، سايرين هر غلطى مىخواهند بكنند . بعد بازار ديدم منتشر از اين بياننامه و ولوله ميان شارلاتانها افتاده ، بعضى خيلى مهموم و بعضى فحاش و . . . « 1 » بعد خيابان درب حجره خلخالى قدرى خنديديم .
من به خانه آمده افطار نان ، خيار ، پنير ، ماست ، سركهشيره ، آبگوشت ، چايى
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .